برگردان به زبان ساده
بس که در شغل ندامت روز و شب جان میکنم
گر نگین پیدا کنم نقشش به دندان میکنم
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که به خاطر اشتباهم در روز و شب خود را عذاب میدهم، اگر فقط بهبود اوضاع و جبران اشتباهم را ببینم، آن را به عنوان یک نشانه ارزشمند به خاطر میسپارم و نگه میدارم.
درطلب چون ریشه نتوان شد حریف منع من
پیش راهم کوه اگر باشد به مژگان می کنم
هوش مصنوعی: اگر نتوانم به خواستهام برسم، حتی اگر مانع بزرگی در راهم باشد، با نگاهی پرقدرت به آن دیوار، آن را خرد میکنم.
سعی دانش برنمیآید به مویی از خمیر
مست اگر باشم به ناخن روی سندان میکنم
هوش مصنوعی: اگرچه تلاش و علم آدمی ممکن است به نظر بیاید که در برابر خواستهای عمیق و غریزی ضعیف است، اما اگر من در حالت مستی و شادابی باشم، میتوانم با دست خود کاری بزرگ و محکم انجام دهم.
پیش همت رشتهٔ آمال پشمی بیش نیست
مژده ای رندانکه ریش زاهد آسان میکنم
هوش مصنوعی: به طور کلی، این بیت به این معناست که وقتی انسان عزم و اراده قوی داشته باشد، آرزوها و اهدافش قابل دستیابی هستند و چیزی بیشتر از یک رشته نازک نیستند. همچنین، شاعر به افرادی که در پی دنیا و خوشیهای زودگذر هستند، نوید میدهد که من به زودی شرایطی را فراهم میکنم که زاهدان و پارسایان هم دچار تردید و تغییر خواهند شد.
با همه طفلی درین گلشن که وحشت رنگ و بوست
قدر دان اتفاقم بال مرغان میکنم
هوش مصنوعی: در این گلستانی که زیبایی و رنگ و بویش به نوعی ترسناک است، من ارزش و اهمیت یک تجربه را درک میکنم و از طریق بال زدن پرندگان با این تجربه ارتباط برقرار میکنم.
سیبی از باغ خیال آن زنخدان کندهام
تا ابد لب میگزم از شرم و دندان میکنم
هوش مصنوعی: من از باغ خیال، سیبی را از آن زنخدان چیدهام و تا ابد به خاطر شرم، لبهایم را به دندان میزنم.
یوسف مقصد ندارد هیچ جاگرد سراغ
بعد ازین چون شمع چاهی در گریبان میکنم
هوش مصنوعی: یوسف هدفی ندارد و به هیچ جا نمیرود؛ چون شمعی که در چاه فرو رفته، من هم در دل این وضعیت میمانم و نمیتوانم به جایی بروم.
تا کجا هموار گردد گرد آثار نفس
عمرها شد خشت ازین بنیاد ویران میکنم
هوش مصنوعی: تا کجا راه دنیا صاف و هموار خواهد شد؟ اثرات نفس و خواستهها عمرهای زیادی را به هدر داد و از این بنیاد خراب، من این بنا را ویران میکنم.
از بهار مدعایم هیچکس آگاه نیست
گل کجا و غنچه کو، دل زین گلستان میکنم
هوش مصنوعی: در بهار، هیچکس از حقیقت احساسات من باخبر نیست. نمیدانند که گل کجاست و غنچه کجا، اما من دلم را از این باغ پر از گل جدا میکنم.
بیدل از قحط قناعت فکر آب رو کراست
نیم جانی دارم و در حسرت نان میکنم
هوش مصنوعی: من در شرایط سخت و کمبود قناعت، همچنان به دنبال نجات هستم، اما نیمهجانی از خود ندارم و در آرزوی لقمه نانی به سر میبرم.