برگردان به زبان ساده
فرصت نظاره تا مژگان گشودن درگذشت
تیغ برقی بود هستی آمد و از سر گذشت
هوش مصنوعی: فرصتی برای تماشا فراهم شد، اما زمان از دست رفت. مانند تیغی برقی که بسیار سریع عمل میکند، زندگی به سرعت گذشت و به فراموشی سپرده شد.
وحشتی زینبزم چونشمعم به خاطر درگذشت
چین دامن آنقدرها موج زد کز سرگذشت
هوش مصنوعی: در این بزم، من مثل شمعی ترسیدهام که به خاطر از دست دادن کسی، به شدت نگران و پریشان هستم. دامن زندگیام آنقدر به تلاطم درآمده که از داستان گذشتهام غافل شدهام.
بربنای ما فضولی خشت تمکینی نچید
آرزو چون فربهی زین پهلوی لاغرگذشت
هوش مصنوعی: ایران میگوید که بر روی اساس ما، ساکت و بیکار نه چید، زیرا آرزو مانند یک ناجور در کنار خود ما را ترک کرده است.
امتحان هرجا عیار قدر رعنایی گرفت
سرنگونی صد سر و گردن ز ما برتر گذشت
هوش مصنوعی: هر جا که توانایی و زیبایی به آزمون گذاشته میشود، ما حتی اگر در اوج باشیم، ممکن است از آن بالاتر سقوط کنیم.
آب آب گوهر، آتش آتش یاقوت شد
هرچه آمد بر سر ما از گذشتن درگذشت
هوش مصنوعی: آب درخشان و شفاف، مانند گوهری و آتش، مانند یاقوت سرخ است. هرچه که بر ما گذشت و ما را آزرد، با زمان فراموش شده و از ذهنمان رفته است.
یافتم آخر ز مقصدکوشی توفیق عجز
لغزش پاییکه پروازش به زیر پرگذشت
هوش مصنوعی: سرانجام به هدفام رسیدم، هرچند که تلاش و کوششام با ناتوانی و لغزش قدمی همراه بود، اما این ناتوانی مانع پرواز من نشد و به راحتی از زیر پر مشکلات گذشتم.
قدر بحر رحمت از کمهمتی نشناختیم
از غرور خشکی دامن جبینها ترگذشت
هوش مصنوعی: ما به خاطر سستی و کمهمتی خود، نتوانستیم ارزش دریای رحمت را بشناسیم و از روی غرور، خود را از نعمتها و برکات آن محروم کردیم.
عبرتی میخواست مخمور زلال زندگی
آب شد آیینه و از چشم اسکندرگذشت
هوش مصنوعی: مستی از زیبایی زندگی درس عبرتی خواست، اما همان زیبایی به مانند آبی شفاف، به آینهای تبدیل شد و از نگاه اسکندر گذشت.
مشق اسرار دبستان ادب پر نازکست
نام لغزش تا نوشتی خامه از مسطر گذشت
هوش مصنوعی: آموختن اسرار ادبیات بسیار لطیف و حساس است، به گونهای که حتی کوچکترین اشتباه میتواند باعث شود که خط قلم از نوشتهی درست منحرف شود.
میچکد خون دو عالم از نگاه واپسین
بیخبر از خود مگو میباید از دلبر گذشت
هوش مصنوعی: در آخرین نگاهی که به دنیا میاندازیم، ناخودآگاه از درد و مشکلات آن آگاه میشویم. این درد و رنج به مثل خون از دو جهان میچکد. اما نباید به این موضوع بپردازیم؛ بلکه باید توانایی گذشتن از احساسات و وابستگیهایمان را داشته باشیم.
سختبیرناست شوق از ساز وحشتها مپرن
عمر پروازم به جست و جوی بال و پر گذشت
هوش مصنوعی: شادمانی و عشق به زندگی، اگرچه با ترسها و چالشها همراه است، نباید مانع از تلاش و جستوجو برای آزادی و پیشرفت شود. عمر من در پی یافتن بال و پر برای پرواز سپری شده است.
میروم بی دست و پا چون شمع و از هر عضو من
آبله گل میکند، تا عرضه دارد سرگذشت
هوش مصنوعی: من بیقرار و بدون کنترل مانند شمعی در حال ذوب میروم و از هر کدام از اعضای بدنم نشانههایی از درد و رنج بروز میکند، تا داستان زندگیام را نشان دهم.
با دل جمعمکنون مأیوس باید زبستن
سیر دریا دور موجی داشت از گوهر گذشت
هوش مصنوعی: با ارادهای قوی و مصمم باید از ناامیدی دوری کرد، زیرا برای سفر در دریا باید تلاطمهای امواج را تحمل کرد و از ارزشها و هر آنچه گرانبهاست، گذر کرد.
ضعف بیمار محبت تا کجا دارد اثر
ناله هم امشب به پهلوی من از بستر گذشت
هوش مصنوعی: بیمار عشق چه قدر زخمخورده و آسیبپذیر است، به طوری که نالههای او حتی در شب هم مرا دچار اندوه میکند و به من میرسد.
بیدل از جمعیت دل بینیاز عالمم
گوهر از یک قطره پل بستن ز دریا در گذشت
هوش مصنوعی: من از جمعیت بینیازم و در دلم آرامش دارم، چون مثل یک مروارید از دریا برخاستهام و نمیتوانم همچون بقیه، در گودالی از قطرهها زندگی کنم.