برگردان به زبان ساده
به فکر دل لبم از ربط قیل و قالگذشت
چسان نفسکشم آیینه در خیال گذشت
هوش مصنوعی: به خاطر محبت و احساسی که در دل دارم، دیگر به حرف و حدیثها و جنجالها اهمیت نمیدهم. میخواهم در سکوت و آرامش از وجود خودم و تصویرهایی که در ذهن دارم، زندگی کنم.
کجاستتاب ز خودرفتنیکهچون یاقوت
به عرضگردش رنگم هزار سالگذشت
هوش مصنوعی: کجا میتوان کسی را پیدا کرد که مثل یاقوت به خاطر زیباییاش دلم را به تپش بیاندازد و باعث شود هزار سال از خودم دور شوم؟
بهار یأس ز سامان بینیازیها
چه مایه داشتکه بالیدن از نهالگذشت
هوش مصنوعی: بهار ناامیدی از وضعیت بینیازیها چه اندازه تأثیر داشت که از نهالی که پایداری کرده، رشد و بالندگی حاصل شود.
خمی به دوش ادب بند وسیر عزتکن
ز آسمان به همین نردبان هلالگذشت
هوش مصنوعی: با نهایت تواضع و احترام، تلاش کن تا با عزت و افتخار به سمت قلههای بلند بروی، همچون ماه که از آسمان بالا میرود.
طریق فقر، جنون تازی دگر دارد
دلیل حاجت و میباید از سوال گذشت
هوش مصنوعی: راه فقر، نوعی دیوانگی متفاوت دارد که نیاز را توجیه میکند و باید از پرسش درباره آن فراتر رفت.
عرق ز جبههٔ ما بیفنا نشد زایل
فغانکه عمر چو شبنم به انفعالگذشت
هوش مصنوعی: عرق یا عرقریزی ما هیچگاه بیفایده و بیاثر نمیشود، چرا که فریاد و نالهام نشاندهندهٔ این است که عمر مانند شبنم به سرعت سپری میشود و به سادگی از دست میرود.
زهیچ جلوه به تحقیق چشم نگشودیم
شهود آینه در عالم مثالگذشت
هوش مصنوعی: ما از هیچ جلوهای پرده برنداشتیم و در حقیقت، تنها تأمل در آینه وجود خود در دنیای خیال را تجربه کردیم.
خمش نوایی موج تکلم از لب یار
اشارتیست که نتون ازین زلال گذشت
هوش مصنوعی: آوای نرم لب یار مانند نشانهای است که نشان میدهد هیچکس نمیتواند از این چشمه زلال کلام او عبور کند.
به عالمیکه ز پروازکار نگشاید
توان چو رنگ به سعی شکست بالگذشت
هوش مصنوعی: به جایی که نمیتوان پرواز کرد، مانند رنگی است که به سختی تلاش برای شکستن بالی را نمیتواند به دست آورد.
به فکرنسیهٔ موهوم نقد نیز نماند
مپرس در غم مستقبلم چه حالگذشت
هوش مصنوعی: در مورد آینده و نگرانیهای بیپایهای که دارم، دیگر نگران نقد حال حاضر نباشید؛ از من نپرسید که در مورد آیندهام چه احساسی دارم.
دلم ز خجلت بیظرفی آب شد بیدل
به یاد بادهتریها ازین سفالگذشت
هوش مصنوعی: دل من از خجالت و ناتوانی در نگهداری آب، به اندازهای پر از اندوه و ناراحتی شد که به یاد میآورم چقدر شایستهتر از این ظرفهای ساده و بیارزش بودهام.