برگردان به زبان ساده
وهم هستی هیچکس را ازتپیدن وانداشت
مهر بال و پر همان جز بیضهٔ عنقا نداشت
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند از حس وجود خود دست بردارد، زیرا عشق و محبت او همچون بال و پر برایش هستند. در واقع، این احساسات چیزی بیشتر از یک وعده بیاساس و ناپایدار نیستند.
عالمی زین بزم عبرت مفلس و مایوس رفت
کس نشد آگه که چیزی داشت با خود یا نداشت
هوش مصنوعی: در این بزم عبرت، فردی با حالتی ناامید و بدون هیچ دارایی به سر میبرد و هیچکس از حال او باخبر نیست که آیا چیزی با خود دارد یا نه.
بیکسی زحمتپرست منت احباب نیست
یاد ایامی که کس یاد از غبار ما نداشت
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به بیکسی و سختیهای زندگی اشاره میکند و به یاد میآورد که روزگاری هیچکس به یاد او و مشکلاتش نبوده است. او همچنین به زحماتی که کشیده اشاره میکند و میگوید که دوستان و آشنایانش در آن زمان توجهی به او نداشتند.
هرچه پیش آمد همان رو بر قفاکردیم سیر
یک قلم دی داشتیم امروز ما فردا نداشت
هوش مصنوعی: هر چه که اتفاق افتاد، همان را قبول کردیم. با یک علم و دانش زندگی میکردیم، اما امروز چیزی برای فردا نداریم.
دعوی صاحبدلی از هرزهگویان باطل است
تا نفس بیضبط میزد شیشهگر مینا نداشت
هوش مصنوعی: ادعای کسی که خود را صاحب دل میداند، از سخنان بیاساس و بیمعناست؛ چون تا زمانی که نفس او تحت کنترل نباشد، مانند شیشهگر که نتواند مینا بسازد، نمیتواند به حقیقت برسد.
مشق همواری درین مکتب دلیل خامشیست
تا درشتی داشت سنگ سرمه جز غوغا نداشت
هوش مصنوعی: آموزش در این مکتب نشاندهندهی سکوت است. تا زمانی که سنگ سرمه فقط سر و صدا داشته باشد، نمیتواند درشتی خود را نشان دهد.
حرص هر سو، ره برد بر سیم و زر دارد نظر
زاهد از فردوس هم مطلوب جز دنیا نداشت
هوش مصنوعی: حریصان هرجا که باشند، فقط به ثروت و زر و سیم توجه میکنند. حتی زاهدانی که در پی بهشت و نعمتهای آن هستند، در واقع تنها آرزویشان دنیای مادی است.
قانعان سیراب تسکین از زلال دیگرند
آب شیربنی که گوهر دارد از دربا نداشت
هوش مصنوعی: افرادی که به کم بودن قانعاند و از آب پاک و زلال سیراب میشوند، با کسانی که شیرینی و غنای واقعی را تجربه نکردهاند، متفاوت هستند. آنها به آرامش و خنکای دلخواه دست مییابند، در حالی که برخی دیگر از ارزشهای واقعی بهرهمند نیستند.
تا ز تمکین نگذرند آدابدانان وفا
شمعمحفل در سرآتش داشت زیر پا نداشت
هوش مصنوعی: آدابدانان زمانی به کمال میرسند که در وفا و پایبندی به اصول، از خودگذشتگی کنند. آنها مانند شمعی هستند که در میانی آتش، نور میافروزند و میسوزند، اما برای آنکه دیگران از نورشان بهرهمند شوند، خود را زیر پا قرار میدهند و ایثار میکنند.
تا بیابان مرگ نومیدی نباید زیستن
هرکجا رفتیم ما را بیکسی تنها نداشت
هوش مصنوعی: در زندگی، باید از ناامیدی دوری کرد، زیرا هر کجا که برویم، اگر احساس تنهایی و بیکسی کنیم، زندگی معنا ندارد و مثل بیابان مرگ میشود.
دوریام زان آستان دیوانه کرد اما چه سود
آنقدر خاکیکه افشانم به سر صحرا نداشت
هوش مصنوعی: من از آن درگاه دور افتادهام و این جدایی مرا دیوانه کرده است، اما چه فایده که اینقدر خاکی که به سر بیابان بریزم، ارزش و جایی ندارد.
چون نفس بیدل نفسها در تردد سوختم
گوشهٔ دل جای راحت بود اما جا نداشت
هوش مصنوعی: وقتی روح بیقرار و پریشان در حال رفت و آمد بود، در گوشهای از دل، جایی برای آرامش وجود داشت، اما اینجا دیگر جایی نبود.