برگردان به زبان ساده
از هر طلبی پیش ندامتگلهکردم
سودم قدمی چند که دست آبله کردم
هوش مصنوعی: من در پی هر خواستهای به ندامت و پشیمانی رسیدم و به جای سودی که انتظار داشتم، تنها چند گام به عقب رفتم و دستانم را زخمی و آزار دیده کردم.
در غنچگیام یکدلیی بود که چون گل
بر وهم شکفتن زدم و ده دلهکردم
هوش مصنوعی: در دوران جوانیام یک حس مشترک و عمیق وجود داشت، که مانند گل به آرامی شکوفا شد و من احساسات مختلفی را تجربه کردم.
بیصحبت پیران نگذشتم ز رعونت
تا حلقه شدن خدمت این سلسله کردم
هوش مصنوعی: من بدون گفت و گو با بزرگترها از خودخواهی خود عبور نکردم و تا زمانی که به حلقه و جمع این گروه نپیوندم، نمیتوانم به خدمتشان برسم.
بنیاد شکیبایی من جزو زمین داشت
لرزیدم از اندام وفا زلزله کردم
هوش مصنوعی: من از زمین و اساس صبرم، لرزیدم و با وفایم، زلزلهای به پا کردم.
نومیدی سعی از دم فرصت خبرمکرد
پا خورد به سنگم جرس قافله کردم
هوش مصنوعی: نومیدی باعث شد که تلاش کنم و از لحظههای پیش رو باخبر شوم، اما ناگهان به مانع برخوردم و کارهایم متوقف شد.
پر منفعل افتاد دل از رغبت دنیا
نفرت عملی بود درین مزبله کردم
هوش مصنوعی: دل به خاطر جذابیتهای دنیا بینوا و خاموش شده است. من در این زبالهدانی، نشان از نفرت از کارهای دنیوی را مشاهده میکنم.
ضبط نفس، آیینه ز آفاق جلا داد
زین صیقل معنی مدد حوصلهکردم
هوش مصنوعی: به هنگام کنترل و خویشتنداری، تصویر زیبایی از جهان را به نمایش میگذارم و با این توانایی معنای عمیقتری به دست میآورم.
مژگان نگشودم به تماشای تعین
سیر عدم و هستی بیفاصله کردم
هوش مصنوعی: چشمانم را به روی تماشای دنیا و وجود باز نکردم و فاصلهای میان عدم و هستی قائل نشدم.
بیدل نفس اقسام معانی به فسون بست
فرصت رمقی داشت نیاز صله کردم
هوش مصنوعی: در اینجا، شاعر از قدرت و جذابیت زبان و بیان معانی مختلف سخن میگوید. او بیان میکند که به دلیل آمادهنبودن یا نداشتن فرصت، نتوانسته به خوبی از این زیباییها بهرهبرداری کند. در نهایت، او به شکلی از تقاضا و نیاز به ارتباط و پیوند اشاره میکند.