برگردان به زبان ساده
کی بود سیری ز ناز آن نرگس خودکام را
باده پیماییگرانی نیست طبع جام را
هوش مصنوعی: هیچکس نتواند از زیبایی و ناز آن نرگس مست لذت ببرد، زیرا افرادی که به والایی و عمق طبع آشنایی دارند، به راحتی از زیباییهای دنیوی نمیگذرند.
من هلاک طرزاخلاقم چهخشم وکوعتاب
بویگل آیینهدار است از لبت دشنام را
هوش مصنوعی: من به خاطر رفتار و حال و احوالم در خطر هستم، چرا که خشم و سرزنش تو مثل عطر گل به مشام میرسد و از زبانت دشنام را میشنوم.
ضبط آداب وفاگریک تپش رخصت دهد
چون پر طاووس در پروازگیرم دام را
هوش مصنوعی: در این بیت، سخن از رعایت آداب وفا و صداقت است. شاعر به این موضوع اشاره میکند که وقتی که اخلاق و رفتار درست را در زندگی در پیش بگیریم، مانند طاووسی که در حال پرواز است، میتوانیم با آزادی و زیبایی حرکت کنیم و به خواستههایمان برسیم. در واقع، با رعایت اصول درست میتوانیم بر مشکلات و موانع فائق آییم.
کامیاب از لعل اوگشتیم بیاظهار شوق
ازکریمان نیست منت بردن ابرام را
هوش مصنوعی: ما بر اثر زیبایی او به کامیابی رسیدیم، بدون اینکه شوق خود را نشان دهیم. از بخشش و بزرگواری کرام، انتظار منت نداریم.
دلزعشقتغرقخونشد نشئههابالدبهخویش
احتیاج باده نبود رند خونآشام را
هوش مصنوعی: دل من از عشق تو پر از غم و درد شده است و احساس نشئگی و شیدایی من به خودی خود حاصل شده است. دیگر نیازی به شراب نیست، چون عشق تو مرا مانند یک رند و خونآشام به وجد آورده است.
نیست بیافشای راز عاشقان پرواز رنگ
بال و پر باید شکست این طایر پیغام را
هوش مصنوعی: پرواز عاشقان بدون فاش کردن رازشان ممکن نیست. برای اینکه این پرنده پیامش را برساند، باید رنگ بال و پرش را بشکند و از قید و بندها آزاد شود.
پیش چشمت جزشکست خود نمییابد امان
گر زره جوهر شود بر استخوان بادام را
هوش مصنوعی: در پیش چشمان تو، جز شکست خود راه نجاتی وجود ندارد، حتی اگر زرهای از جوهر بر استخوان بادام قرار گیرد.
ازکشاکشهای موج بحر، ماهی ایمناست
ز انقلاب غم چه پروا مردم ناکام را
هوش مصنوعی: ماهی در میان تلاطم امواج دریا احساس امنیت میکند، زیرا از درد و رنج مردم ناامید بیتوجه است.
ایخسیس ازسازشهرت همنوایت پستماند
از نگین کنده خوش درگورکردی نام را
هوش مصنوعی: ای انسان بخیل، تو که حتی صدای ساز شهرت را به گوشها نمیرسانی، نام نیک را هم از جواهر نگین کندهای و در گور محصور کردهای.
زرد رویت میکند زنگار جهل از انفعال
اندکی زین راه برگرد و شفقکن شام را
هوش مصنوعی: رنگ چهرهات از نادانی و بیتحرکی زرد شده است. کمی از این راه برگرد و غروب را روشن کن.
عمرتاباقیست وحشتگرد پیشاهنگماست
آبله ننشاند از پاگردش ایام را
هوش مصنوعی: عمر ما هنوز باقی است و ترس از آینده پیشروی ما قرار دارد. روزها و زمان به ما آسیب نمیزند، پس باید از این مرحله عبور کنیم.
خاک هستی یک قلم در دامن باد فناست
من ز روی خانه مییابم هوای بام را
هوش مصنوعی: خاک وجود انسان به اندازه یک قلم در دامن باد زوال و فناست. من از روی خانهام میتوانم هوای بام را احساس کنم.
چون سپندم آرزوحسرتکمین آتش ست
تا به دوش ناله بندم محمل آرام را
هوش مصنوعی: من مانند شمعی هستم که در دل خود آرزو و حسرتی را میپرورانم و آتش آن دلنواز را حس میکنم، تا جایی که احساس میکنم باید درد و نالهام را بر دوش آرامشی که دارم، سنگینی کنم.
بسکه مخمورگرفتاریست بیدل صید من
جوش ساغر میشمارد حلقههای دام را
هوش مصنوعی: بیدل به قدری در حال مستی و گیجی است که نتوانسته از وجود خود و گرفتاریهایش آگاه شود. او در حال نوشیدن شراب، به حلقههای دام و زندان وجودش توجهی ندارد و فقط جوش و خروش ساغر را میشمارد.