برگردان به زبان ساده
بی دستگاهیی بود چون شمع در کمینم
پیشانی عرق ریز برداشت آستینم
هوش مصنوعی: بیاختیاری و درماندگی مانند شمعی در مواقع خطر به من دست داده است، در حالی که در حال عرقریزی هستم و آستینم را بالا زدهام.
بی قدریم برآورد همقدر آتش خس
بر خیزم از سر خویش تا زیر پا نشینم
هوش مصنوعی: من بدون اینکه این آتش را از خودم دور کنم، به خاطر خس و زیری که بر زمین است، بر میخیزم تا زیر پا نروم.
آزادگان ازین باغ با صد طرب گذشتند
صبحی نشد که من هم دامن به خنده چینم
هوش مصنوعی: آزادگان از این باغ با شادی و خوشحالی عبور کردند، اما هنوز صبحی نشده که من نیز دامنم را برای خندیدن جمع کنم.
نامم گداخت چندان از انفعال شهرت
کز فلس ماهیان برد نقش دگر نگینم
هوش مصنوعی: نام من به قدری تحت تاثیر شهرت قرار گرفته که به اندازهای از آن خسته شدم که دیگر نمیخواهم مانند فلس ماهی شناخته شوم؛ حالا نقش جدیدی برای خودم در نظر دارم.
گویند از میانش جز در کمان نشان نیست
من هم درین توهم همسایهٔ یقینم
هوش مصنوعی: میگویند از او چیزی جز نشانهای در کمان مشاهده نمیشود، اما من در این اشتباه، به یقین نزدیکم.
چون موج از محبت هر چند آبگشتم
نگذاشت آتش آخر دنبال انگینم
هوش مصنوعی: هرچند که مانند موج به محبت دچار شدم و به سوی آب رفتم، اما آتش درونم نتوانست من را رها کند و همچنان در پی خودم بود.
در صلحنامهٔ هوش ثبت است بیدماغی
رحمی است کز خط جام بندد کمر نگینم
هوش مصنوعی: در توافقنامهای که هوش خود را در آن ثبت کردهام، بیکاری و بیحالی به گونهای است که از خطای زندگی میکاهد و به نوعی نشاندهندهی ناتوانی یا ناپایداری من در موقعیتی مهم است.
الفاظ بی معانی بر فطرتم ستم کرد
دست چنار تا کی بندد حنای زینم
هوش مصنوعی: کلمات بیمعنی بر روح و احساس من فشار آوردند. تا کی میخواهی با این چسب و رنگها مرا در بند کنی؟
خودداریام دل افشرد کو صنعت جنونی
کز چاک یک گریبان صد دامن آفرینم
هوش مصنوعی: من از بیان احساساتم نگهداری میکنم؛ اما حالتی در من هست که از چاک یک گریبان میتوانم صد دامن بسازم و این نشاندهنده شدت عشق و جنون درون من است.
آخر به سجده تازی از من که میبرد پیش
بگذار یک دو روزی میدانکشد جبینم
هوش مصنوعی: در نهایت، در برابر کسی که مثل یک تازی (حیوانی سریع و چابک) به سجده رفته، از من خواسته میشود که برای یک یا دو روز آینده، دیگری را به جای خودم بگذارم تا او بتواند از من پیشی بگیرد.
سامان سر بلندی یمنی نداشت بیدل
چون شمع آخر کار زد گریه بر زمینم
هوش مصنوعی: بیدل از کسی یاد میکند که در زندگی خود به ظاهری شایسته و زیبایی دست نیافت، اما در آخر به شدت احساس اندوه و نا امیدی کرده و مانند شعله شمعی، در برابر مشکلات و سختیها، خود را خاموش میبیند و اشک بر زمین میریزد.