برگردان به زبان ساده
این دم از شرم طلب نیست زبان ما خشک
با صدف بود لبی در جگر دریا خشک
هوش مصنوعی: این لحظه از شرم و خجالت، از خواهش و طلب چیزی نمیگوید. زبان ما مثل صدفی خشک شده است و لبی در دریای جگر ما، خشک و بیحرکت مانده است.
اشکگو دردسر تربیت ما نکشد
از ازل چون مژه کردند بهار ما خشک
هوش مصنوعی: از آغاز، اشک ما به خاطر تربیتمان مشکلاتی را ایجاد نکرده است، زیرا مانند مژهها که بهار ما را خشک نگه میدارند، نگرانیهایی را برطرف کرده است.
کار مقصدطلبی سخت کشاکش دارد
آرزو تشنه لب و وادی استغناخشک
هوش مصنوعی: کسب هدف و آرزو همیشه با دشواریها و چالشها همراه است، زیرا در حالی که انسانها به دنبال خواستههای خود هستند، در درون خود احساس نیاز و عطش دارند و آنچه در اطرافشان وجود دارد، کمبود و فقر است.
واصل منزل مقصود شدن آسان نیست
تا به دریا برسد سیل شود صدجا خشک
هوش مصنوعی: رسیدن به هدف و مقصود هرگز کار سادهای نیست؛ مانند جریانی که برای رسیدن به دریا باید از موانع زیادی عبور کند و در این مسیر ممکن است در بسیاری از جاها بیفایده و خشک شود.
پی رشحکرم آب رخ امید مریز
ابر چون جوش غبار است درین صحرا خشک
هوش مصنوعی: به خاطر رحمت و لطف الهی، امیدی را از خود دور نکن. زیرا ابر، زمانی که بر روی زمین خشک میافتد، مانند گرد و غبار در بیابان جمع میشود.
سعی مژگان چقدر نمیشد از دیدهٔ ما
کوشش ابر محالستکند دربا خشک
هوش مصنوعی: محبت و تلاش چشمان تو چقدر بیفایده است، مانند تلاشی بیهوده است که ابر بخواهد زمین خشک را سیراب کند.
ای خوش آن بحر سرشتی که بود در طلبش
سینه لبریزگداز جگر و لبها خشک
هوش مصنوعی: آیا آن دریا و سرچشمهای را تصور میکنید که دل مشتاق و دردمند، با شور و اشتیاق به دنبال آن باشد، در حالی که سینهاش از عشق و جگرش از عشق سوزان پر شده و لبهایش خشک ماندهاند؟
لال مانده است زبانم به جواب ناصح
همچو برگی که شود از اثر سرما خشک
هوش مصنوعی: زبانم در جواب نصیحت کسی به قدری خاموش و بیکلام شده که مانند برگی است که در اثر سرما خشک و بیحرکت میگردد.
زاهدا ساغر می کوثر شادابیهاست
چون عصا چند توان بود ز سر تا پا خشک
هوش مصنوعی: ای زاهد، جام می کوثر باعث شادابی و سرزندگی است، زیرا چگونه میتوان با عذابی که از سر تا پا وجود دارد، آرامشی واقعی پیدا کرد؟
عشق بی رنگ از این وسوسهها مستغنی است
دامن ما و تو آلوده بر آید یا خشک
هوش مصنوعی: عشق حقیقی از این نوع وسوسهها بینیاز است، اما ممکن است دامن ما و تو چه به گناه آلوده شود و چه پاک بماند.
بگذر از حاصل امکان که درین مزرع وهم
سبزهها ریخته تا بال و پر عنقا خشک
هوش مصنوعی: از دستاوردهای قابل دستیابی بگذر، چون در این زمین خیالی، سبزهها را散 کردهاند تا پر و بال پرنده افسانهای خشک شود.
هم چو نظاره که از دیدهٔ تر میگذرد
درگذشتیم ز آلودگی دنیا خشک
هوش مصنوعی: ما همچون جویباری هستیم که از چشمان پرآب و اشک میگذرد و از آلودگیهای دنیا رهایی یافتهایم.
حق شمشیر تو ساقط نشود از سرما
پیش خورشید نگردد عرق سیما خشک
هوش مصنوعی: حق تو مانند شمشیری است که هرگز از سر تو نمیافتد و در برابر تابش خورشید، عرق پیشانیات هرگز خشک نخواهد شد.
بیدل از دیده حیران غم اشکی خونکرد
خشکی شیشه مبادا کندم صهبا خشک
هوش مصنوعی: چشم حیران بیدل از اندوه، اشکی میریزد که مانند خون است. نکند که شیشهی اشک من خشک شود و دیگر نتوانم حتی قطرهای از دل تنگ خود بزنم.