برگردان به زبان ساده
به جستجوی خود از سعی بی دماغ گذشتم
غبار من به فضا ماند کز سراغ گذشتم
هوش مصنوعی: در تلاش برای یافتن خود دست از کوشش بیثمر کشیدم و غبار نشانههای من در فضا باقی ماند، زیرا به دنبال سرنخی از خود رفته بودم.
نچیدم از چمن فرصت یقین گل رنگی
چو عمر هرزه خیالان به لهو و لاغ گذشتم
هوش مصنوعی: من از گلهای رنگی چمن بهرهای نبردم، چون عمر خیالپردازان بیفایده و بیثمر در گذر است.
شرار کاغذم آمد چمن پیام تغافل
به بال بلبلی آتش زدم ز باغ گذشتم
هوش مصنوعی: آتش کاغذم شعلهور شد و پیام نادیدهگیری را به پرندهای که در باغ میخواند، منتقل کردم. از باغ رفتم و مشغول سوختن شدم.
نساخت حوصلهٔ شوق با مراتب همت
ز بس بلند شد این نشئه از دماغ گذشتم
هوش مصنوعی: شوق و انگیزهام به اندازهای بزرگ و زیاد است که حوصلهام کفاف نمیدهد، به همین خاطر از مرزهای معمولی خود فراتر رفتم و از مرزهای تحمل و انتظار عبور کردم.
بهانه جوی هوس بود دور گردش رنگم
چو میببوس لبی از سرایاغ گذشتم
هوش مصنوعی: دلایلی برای جستجوی عشق و هوس داشتم، رنگ و حالتی مثل شراب داشتم. به آرامی از کنار لبان معشوق گذشتم.
نقاب راز دو عالم شکافتم به خیالت
ز صدهزار شبستان به یک چراغ گذشتم
هوش مصنوعی: با خیال تو، پردهی اسرار دو جهان را کنار زدم و با تنها یک چراغ، از هزاران شبستان عبور کردم.
جنون ترک علایق هزار سلسله دارد
گر این بلاست رهایی من از فراغ گذشتم
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که دیوانگی و شوق عشق، با انواع مختلفی از وابستگیها و علایق همراه است. اگر این حالت دیوانگی و عشق، به من رهایی از دوری و جدایی میدهد، من توانستم از آن گذر کنم.
اگر به لهو و لعب بردن است گوی محبت
ز دوستی به پل بستن جناغ گذشتم
هوش مصنوعی: اگر سرگرمی و خوشگذرانی در کار باشد، من گوی محبت را از دوستی دور کرده و از پل گذشتم.
نوای الفت این همرهان کشید به ماتم
ز کاروان به دراهای بانگ زاغ گذشتم
هوش مصنوعی: صدای دوستی این همراهان باعث شد تا به خاطر کاروان، به سوگ بنشینم و از آنجا که صدای زاغ را شنیدم، گذر کردم.
چرا چو شمع ننازم به قدردانی الفت
که من ز آتش سوزنده هم به داغ گذشتم
هوش مصنوعی: چرا باید به خاطر دوستی و محبت سپاسگزاری کنم، وقتی که من خود از آتش سوزندهای که در دل دارم، دردها و رنجهای زیادی را تحمل کردهام؟
نیافتم چمن عافیت چو دامن عزلت
به پای خفتهٔ بیدل ز باغ و راغ گذشتم
هوش مصنوعی: در جستجوی آرامش و خوشی در طبیعت بودم، اما نتوانستم آن را پیدا کنم. به همین دلیل از باغها و باغچهها عبور کردم و به جایی رسیدم که در آن به خواب و تعمق نشستم.