برگردان به زبان ساده
رفتم ز خویش و یاد نگاهیست حالیام
مستی نماست آینهٔ جام خالیام
هوش مصنوعی: از خودم دور شدم و تنها یاد نگاهی در ذهنم مانده که حالا در حال مستی هستم، مثل آینهای که خالی از نوشیدنی است.
یک روی و یک دلم به بد و نیک روزگار
آیینه کرد جوهر بی انفعالیام
هوش مصنوعی: یک طرف و یک دل به خوبی و بدی روزگار نگاهی انداختم و متوجه شدم که ذات بیحرکت و ساکن من، همچون آینی است که واقعیت را نشان میدهد.
هر برگ گل به عرض من آیینه است و من
چون بو هنوز در چمن بی مثالیام
هوش مصنوعی: هر برگ گل مانند آینهای به من نگاه میکند و من مانند بویی هستم که هنوز در چمن بینظیر و بیمثال باقی ماندهام.
عمریست در ادبکدهٔ بوریای فقر
آسودهتر ز نکهت گلهای قالیام
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که در فضایی ساده و بیغش زندگی کردهام، جایی که از زیبایی و عطر گلهای فرشهایم بیشتر آرامش و لذت میبرم.
در پرده کوس سلطنت فقر میزند
حیرت صداست چینی ناز سفالیام
هوش مصنوعی: در زیر نقاب سلطنت، فقر خود را به نمایش میگذارد و صدای حیرتانگیزی را ایجاد میکند که مانند یک چینی ظریف و نازک به نظر میرسد.
بخت سیاه کو که ز ضعفم نشان دهد
بر شب نوشتهاند برات هلالیام
هوش مصنوعی: شانس و سرنوشت بدی دارم که از ناتوانیام میگوید، گویی بر شب نوشتهاند که من برای احساسات و نقصهایم گواهی دارم.
شد خاک از انتظار تو چشم تر و هنوز
قد میکشد غبار نگه از حوالیام
هوش مصنوعی: چشمهایم به خاطر انتظار تو پر از اشک شده و هنوز هم غبار نگاهت در اطرافم حس میشود و بدون دلیل قد میکشد.
هر جزوم از شکسته دلی موج میزند
من شیشه ریزهام حذر از پایمالیام
هوش مصنوعی: هر قسمت از وجود من به خاطر دلی شکسته به شدت احساسات را نشان میدهد. من مانند شیشههای ریز و شکننده هستم و باید از آسیبدیدن یا پایمال شدن خودم جلوگیری کنم.
در هر سری به نشئهٔ دیگر دویده است
چون موج باده ریشهٔ بیاعتدالیام
هوش مصنوعی: هر بار که به حالتی جدید میروم، مثل موج شرابی که به اطراف میخورد، نشان از بیثباتی من دارد.
موج از گهر ندامت دوری نمیکند
اندیشهٔ فراق ندارم وصالیام
هوش مصنوعی: موج نمیتواند از عمق درد دوری کند و من هم به فکر جدایی نیستم، زیرا همیشه به وصال و وصل اندیشه دارم.
بیدل به ناتوانی خود ناز میکنم
پرواز آشیانی افسرده بالیام
هوش مصنوعی: من به ناتوانیام افتخار میکنم و به آن ناز میکنم، حتی اگر در این حالت، مانند پرندهای افسرده و بدون بال باشم که نمیتواند پرواز کند.