برگردان به زبان ساده
درین ویرانه بیسعی قناعت وانشد جایی
به دامن پاکشیدم یافتم آغوش صحرایی
هوش مصنوعی: در دل یک ویرانی و بدون تلاش برای قناعت، جایی را پیدا نکردم تا به دامن پاکش پناه ببرم، اما در عوض آغوشی وسیع و بیکران در دشت پیدا کردم.
به سعی خویش مینازمکه بااین نارساییها
شدم خاک و رساندم دست تا نقشکف پایی
هوش مصنوعی: من به تلاش خود میبالم که با وجود کمبودها، به جایی رسیدم که به خاک افتادم و به جایگاهی دست یافتم که رد پای دیگری را مشاهده کردم.
نمیباشد پریشان بالی نظاره شبنم را
به دیوان تحیر نیست بر هم خورده اجزایی
هوش مصنوعی: پریشانی بال یکی از موجودات، نشانهای از تماشای شبنم نیست و در دنیای شگفتی، اجزای مختلف به هم ریختهاند.
دلت مرد از سخن سازی در عزم خموشی زن
که جز ضبط نفس اینجا نمیباشد مسیحایی
هوش مصنوعی: دل تو از سخنگفتن و تظاهر خسته شده است. در اینجا جز کنترل نفس چیز دیگری وجود ندارد که بتواند نجاتبخش باشد.
درین دریا نگاهی آب ده سامان مستی کن
که دارد هر حیایی جامی و هر قطره مینایی
هوش مصنوعی: در این دریا نگاهی بینداز و خود را در حالتی سرمستی غرق کن، زیرا هر حیا و عفتی در این دریا یک جام دارد و هر قطرهاش به نوعی زیبا و دلربا است.
نفس سرمایهٔ این چار سوییم ای هوس شرمی
بضاعتها پر افشانیست کو سودی چه سودایی
هوش مصنوعی: زندگی تنها دارایی ما در این چهار جهت است، ای آرزو، حیا کن؛ این ثروتها تنها نمایشگری هستند که فایدهای ندارند و فقط خیال بافی هستند.
ز خواب غفلت هستیکه تعبیر عدم دارد
توان بیدار گردیدن اگر برخود زنی پایی
هوش مصنوعی: از خواب غفلت بیدار شو، چون این خواب به معنی نیستی است. تو میتوانی بیدار شوی، فقط کافیست کمی بر خودت فشار بیاوری و تلاش کنی.
ز یادت رفته است افسانهٔ بزم ازل ورنه
نمیباشد جز افسون سخن پنهان و پیدایی
هوش مصنوعی: اگر به یاد داشته باشی که در آغاز دنیا چه جشن و شادیای وجود داشت، دیگر هیچ حرفی جز راز و رمز شنیدنی و ناپیدا باقی نمیماند.
جهانی صید حیرت بود هر جا چشم واکردم
ندیدم چون گشاد بال مژگان چنگ گیرایی
هوش مصنوعی: هر کجا که نگاه کردم، دنیا پر از شگفتی بود و هیچچیزی را همچون مژگان دلربا و افسونگر ندیدم.
به درد بینگاهی درهم افشردست مژگانم
خرامی تا رساند حیرت آغوش پهنایی
هوش مصنوعی: از درد بیتوجهی که دارم، مژگانم در هم فشرده و به آرامی حرکت میکند تا حیرت و شگفتی را به آغوشی وسیع برساند.
ندانم فرش تسیلم سر راه که ام بیدل
به دامن گردی از خود داشتم افشاندهم جایی
هوش مصنوعی: نمیدانم آیا فرش تسلیم من در مسیر است، اما من بیدل، جایی از خودم را که افشاندهام در دامن تو قرار دادهام.