برگردان به زبان ساده
نفس در طلب سوختی دل ندیدی
به لیلی چه دادی که محمل ندیدی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال چیزی هستی که جانت را سیراب کند، نباید به درد و سختیهای دل خود توجه کنی. تو نگریستی به لیلی و از او چه خواستی که گرفتار محمل و زخمتها نشدی؟
به شبگیر چون شمع فرسوده وهمت
به زیر قدم بود منزل ندیدی
هوش مصنوعی: در دل شب مانند شمعی فرسوده، تلاش و آرزوی تو زیر پاهای تو قرار داشت و تو نتوانستی مقصدی را ببینی.
تو ای موج ِ غافل ز اسرار گوهر
برونگرد ماندی و ساحل ندیدی
هوش مصنوعی: ای موج، تو از رازهای گوهری که درونت نهفته است غافلی و به ساحل نرسیدهای.
به قطع مرور زمان تعین
نفس بود شمشیر قاتل ندیدی
هوش مصنوعی: با گذشت زمان، ماهیت وجودی انسان مشخص میشود. هیچگاه چهره قاتل را نخواهی دید.
نشد مانع عمر قید تعلق
تو رفتار این پای در گل ندیدی
هوش مصنوعی: عمر من تحت تأثیر وابستگی به تو قرار نگرفت. آیا رفتار من را در گل و لای ندیدی؟
طرب داشت از قید پرواز رستن
تو کیفیت رقص بسمل ندیدی
هوش مصنوعی: شادی و خوشحالی از رهایی از قید و بند حرکت را تجربه کردی، اما هنوز نمیدانی که چگونه میشود با غم و درد، همچون پرندهای زخمی رقصید.
حساب تو با کبریا راست ناید
زمین را به گردون مقابل ندیدی
هوش مصنوعی: حساب و کتاب تو با عظمت و بزرگی برابری نمیکند. آیا تا به حال زمین را در مقایسه با آسمان ندیدی؟
بغیر از تک و تاز گرد خیالت
کس اینجا نبود و تو غافل ندیدی
هوش مصنوعی: جز تو هیچکس در گرداگرد خیالت نبوده و تو غافلانه این را ندیدهای.
ز اسباب خوردی فریب تجرد
تماشای بیرون محفل ندیدی
هوش مصنوعی: به خاطر داشتن ظواهر و جذابیتهای دنیوی، فریب آنها را خوردی و نتوانستی زیباییها و حقیقتهای درونی را ببینی.
تمیز تو شد دور باش حقیقت
که حق دیدی و غیر باطل ندیدی
هوش مصنوعی: میگوید که تو به حدی از شناخت و بینش رسیدهای که واقعیت را به درستی میبینی و فقط دروغ و باطل را نمیشناسی. در واقع، دوری از حقیقت باعث شده که زوایای مختلف واقعیت را بهتر درک کنی.
از این علم و فضلی که غیرت ندارد
چه خواندی گر اشعار بیدل ندیدی
هوش مصنوعی: اگر دانش و فضیلت تو برای حفظ افتخار و غیرت نداشته باشد، فایدهای ندارد، چون تو هرگز اشعار بیدل را نخواندهای.