برگردان به زبان ساده
سر اگر بر آسمان یا بر زمین مالیدهام
آستانش کردهام یاد و جبین مالیدهام
هوش مصنوعی: من برای او و در مقابلش هر کاری کردهام، چه سرم را به آسمان بمالم یا به زمین، در هر حال به نشانهٔ احترام و ارادت در برابر او پیشانیام را به خاک میسایم.
برگ و ساز تر دماغیهای من فهمیدنیست
عطری از پیراهنش در پوستین مالیدهام
هوش مصنوعی: من از بوی عطری که از پیراهن او به مشام میرسد، حس و حال خاصی پیدا کردهام و این احساس برای من قابل درک و فهم است.
سوز دل احسان پرست هر فسردن مایه نیست
من بهکار شعله چون شمع انگبین مالیدهام
هوش مصنوعی: دل پر از سوز و اندوه احسان است، ولی این درد و رنج چیزی از خودم کم نمیکند. من خود را مثل شمعی در نظر گرفتهام که با عسل مالیده شده، و این شمع میتواند شعلهور باشد.
موی پیری شعلهٔ امید را خاکستر است
درد سر معذور صندل بر جبین مالیدهام
هوش مصنوعی: موهای سفیدی که در پیری به وجود آمده، مانند خاکستر است که شعلهٔ امید را خاموش کرده است. من هم به دلیل دردسرهایی که دارم، مانند عطری که بر پیشانی میزنند، خود را تسکین میدهیم.
کوکبم آیینه در زنگار گمنامی گداخت
حرص پندارد سیاهی بر نگین مالیدهام
هوش مصنوعی: من مانند ستارهای هستم که در آینهای کدر از ناشناسی قرار گرفتهام. حرص و طمع، مانند سایهای بر روی من نشسته و دیگران فکر میکنند که من از زنگار و سیاهی پوشیده شدهام.
گوهر صد آبرو در پرده حلکرد احتیاج
تا عرقواری به روی شرمگین مالیدهام
هوش مصنوعی: من با تمام وجود، زحمت کشیدم و تلاش کردم تا نیازهایم را برآورده کنم، و به همین دلیل بعضی وقتها حس شرم و عرقریزی را بر روی چهرهام احساس کردهام.
جز ندامت نیستکار حرص و من بیاختیار
از پی مالیدن دست آستین مالیدهام
هوش مصنوعی: جز حسرت و پشیمانی، ثمرهای از حرص و طمع نیست و من بدون اختیار و control، در تلاش برای به دست آوردن دنیا و ثروت هستم.
نالهٔ دل گر کسی نشنید جای شکوه نیست
گوش خود باری به این صوت حزین مالیدهام
هوش مصنوعی: اگر کسی نالهٔ دل مرا نشنید، جایی برای شکایت وجود ندارد. من تنها به این صدای غمانگیز گوش دادهام و خودم را به آن عادت دادهام.
نیستم بیدل هوس پروانهٔ این انجمن
چشم عبرت بر نگاه واپسین مالیدهام
هوش مصنوعی: من دلداده و عاشق این جمع نیستم و تنها با اندیشهای عبرتآموز به آخرین نگاهها نگاه کردهام.