برگردان به زبان ساده
لاف ما و من یکسر دعوی خداییهاست
خاک گرد و بر لب مال ایا چه بیحیاییهاست
هوش مصنوعی: ما فقط به افتخارات و ادعاهای بزرگ خود میبالیم، در حالی که این ادعاها مانند گرد و غبار بیاهمیت است. این یک نوع بیحیایی محسوب میشود که به چنین چیزهایی در خود فخر و مباهات میکنیم.
اوج جاه خلقی را بیدماغ راحت کرد
بیشتر سر این بام جای بدهواییهاست
هوش مصنوعی: آمدن به اوج مقام و شخصیت انسانها، بدون وجود دل و انگیزه کافی، نمیتواند راحتکننده باشد. این شرایط نشان میدهد که در این مکان، جایگاه برای بروز ناراحتیها و مسائل وجود دارد.
ریش دفتر تزویر، خرقه، محضر بهتان
دین شیخ اگر این است فسق پارساییهاست
هوش مصنوعی: این شعر به نقد و بررسی رفتارهای hypocritical و تقلبی در دین و دیانت میپردازد. شاعر با کنایه به اینکه خود را پایبند به اصول دینی معرفی میکنند، میگوید اگر واقعاً این نوع فریبکاری و ریاکاری در دین وجود داشته باشد، پس این افراد که خود را پارسا مینامند در حقیقت مرتکب گناه و فسق هستند. به نوعی، شاعر به تضاد بین ظاهر و باطن در اعمال دینی اشاره دارد.
حقشناس غفلت هم زنگ دل نمیخواهد
آینه جلا دادن شکر خودنماییهاست
هوش مصنوعی: کسی که قدرشناس است، حتی در غفلت هم به زنگ زدگی دلش اهمیت نمیدهد. او میداند که جلای قلب و روحش به خاطر شکرگزاری و زیباییهای درونش است.
سعی خلوت دل کن شاه ملک عزت باش
در برون در خفتن ذلت گداییهاست
هوش مصنوعی: تلاش کن که درون دل خود را تنها و آرام نگهداری، زیرا پادشاهی و عزت در این خلوت است و در دنیا در خفتن به ذلت و حقارت گدایی میانجامد.
صبح از آسمان تازی سر فرو نمیآرد
یعنی این دو دم هستی همتآزماییهاست
هوش مصنوعی: صبح به آسمان نمیآید و این یعنی که این دو لحظه از زندگی، عرصهای برای آزمایش و تلاش است.
شمع درخور هر اشک دور میرود زین بزم
وصل دوستان یکسر دعوت جداییهاست
هوش مصنوعی: شمع به خاطر هر قطره اشکی که میریزد، از این مراسم ملاقات دوستان دور میشود و در واقع اینجا فقط دعوت به جدایی است.
شکوه گر به یاد آمد از حیا عرق کردیم
ساز ما به این مضراب کوکتر صداییهاست
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی و عظمت به یاد ما میآید، از شرم عرق کردیم و ساز ما با این ضربه، زیباتر و هماهنگتر به نظر میرسد.
خاک این بیابان را گریهات نزد آبی
ورنه هر قدم اینجا بوی آشناییهاست
هوش مصنوعی: این بیابان را با اشکهایت آباد کن، وگرنه هر قدم که میزنیم بوی خاطرات و آشناییها به مشام میرسد.
الفت دل این مقدار پایبند عجزم کرد
رشته تا گره دارد غافل از رساییهاست
هوش مصنوعی: محبت دل به این اندازه من را به زنجیر کرده است که گرهای در آن وجود دارد و غافل از زیباییها و آرامشهاست.
بیبضاعتان بیدل ناگزیر آفاتند
رنج خار و خس بردن از برهنهپاییهاست
هوش مصنوعی: بیپولها و بیچیزان، ناچار با مشکلات و دردسرها مواجهاند و تحمل سختیهای زندگی همچون قدم زدن بر روی زمین خالی و خشن است.