برگردان به زبان ساده
بیخلل نگذاشت گل را صنعت اجزای خویش
بهر مینا سنگها زد کوه بر مینای خویش
هوش مصنوعی: گل را هیچ اختلالی در زیباییاش ایجاد نکرده و هنر طبیعیاش باعث شده که سنگها مانند مینا در زیبایی کوهها به نظر برسند.
هرزه باید تاخت عمری در تلاش عافیت
تا توان از سیر زانو تیشه زد بر پای خویش
هوش مصنوعی: باید مدت زیادی را در حال دویدن و تلاش برای به دست آوردن آرامش گذراند، تا زمانی که توان داریم بر مشکلات خود فائق بیاییم و بر پای خود ایستاده شویم.
هر نفس آوارهٔ فکر کنار دیگریم
قطرهٔ ما را هوس نگذاشت در دربای خویش
هوش مصنوعی: ما در هر لحظه درگیر افکار یکدیگر هستیم و آرزوی رسیدن به همدیگر در دلهای ما جایی ندارد.
عالم انس از فراموشان وحشت مشربیست
گردباد این گل به سر زد آخر از صحرای خویش
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که دنیای انسانها پر از فراموشی و غفلت است. در این بیابان وجود، طوفان گلها به سر میکشد و نشاندهنده درد و ناامیدی ناشی از جدایی از مکان اصلی خود است. در واقع، انسانها در دنیایی پر از آشفتگی و بیهدفی زندگی میکنند و خود را گم کردهاند.
بار نومیدی به دوشم همچو شمع افتاده است
باید ای یاران سر افکندن ز گردنهای خویش
هوش مصنوعی: بار سنگین ناامیدی بر دوشم قرار گرفته است، همچون شمعی که خاموش شده. من باید یعنی دوستانم، سرهایتان را از شرم پایین بیاورید.
تا بر آید از فشار تنگی این انجمن
هرکه هست از خویش خالی مینماید جای خویش
هوش مصنوعی: هر کس که در این جمعیت تحت فشار قرار میگیرد، برای رهایی از این فشار سعی میکند که خود را از آنچه هست خالی کرده و به نوعی جای خود را تغییر دهد.
دل هزار آیینه روشن کرد اما پینبرد
فطرت بینور ما بر معنی پیدای خویش
هوش مصنوعی: دل هزاران آینه را روشن کرد، اما با این حال ما که ذاتاً بینور هستیم، نتوانستیم به حقیقت واقعی خود پی ببریم.
رفتهایم از خویش و حسرتها فراهم کردهایم
عالم طول امل جمع است در شبهای خویش
هوش مصنوعی: ما از خودمان دور شدهایم و تنها حسرتهای زیادی بر جای گذاشتهایم. در واقع، تمام آرزوهای ناپسند و درازمدت ما در شبهایی که گذراندهایم، جمع شدهاند.
هر کجا خواهی رسید امروز در پیش و پس است
وای بر تو گر نباشی محرم فردای خویش
هوش مصنوعی: هر جایی که بخواهی به آن برسی، هم اکنون در دسترس توست. مراقب باش که اگر نتوانی خود را آماده فردا کنی، به مشکل خواهی خورد.
رنگ و بو چون غنچهات آخرگریبان میدرد
این قباها تنگ نتوان دوخت بر بالای خویش
هوش مصنوعی: رنگ و بوی تو مثل غنچهای است که به زودی شکفته میشود و این لباسها به قدری تنگ هستند که نمیتوانند بر شانههای من به خوبی جا بگیرند.
صد قیامت گر بر آید بر نخواهد آمدن
عاشق از ذوق طلب، معشوق از استغنای خویش
هوش مصنوعی: اگر هزار قیامت برپا شود، عشق هیچگاه از شوق و طلب خود دست نخواهد کشید، و معشوق هم به خاطر بینیازیاش از عشق دور نخواهد شد.
بیدل از افسانهات عمریست گوشم پر شدهست
یک نفس تن زن که ازخود بشنوم غوغای خویش
هوش مصنوعی: مدتهاست که داستان تو در گوشم پُر شده است، میخواهم تنها یک بار صدای خودم را بشنوم، صدایی که از درونم برخاست.