برگردان به زبان ساده
زان اشککه چون شمع زچشمتر من ریخت
مجلس همهرنگین شد و گل در بر من ریخت
هوش مصنوعی: از آن اشکی که مانند شمع از چشمانم فرو ریخت، مجلس به رنگ و رونق درآمد و گلها بر دستانم قرار گرفتند.
آهنگ غروری چو شرر در سرم افتاد
تا چشم به پرواز گشودم پر من ریخت
هوش مصنوعی: احساسی از افتخار و شوق در وجودم ایجاد شد، و زمانی که شروع به پرواز کردم، نیرویی مرا به سمت بالا برد.
افسون غنا خواب مرا تلخ برآورد
این آب نمک بود که بر گوهر من ریخت
هوش مصنوعی: غنای موسیقی و آهنگین بودن، خواب شیرین من را تلخ کرد. این مشکل ناشی از نمک آبی بود که بر روی گوهری که در درونم بود ریخته شد.
آن روز که یازید جنون دست حمایت
مو چتر شد و سایهٔ گل بر سر من ریخت
هوش مصنوعی: روزی که دیوانگی به کمکم آمد، موهایم مانند چتری بر سرم سایه انداخت و گلها بر سر من ریختند.
عمریست سراغ دل گمگشته ندارم
یارب بهکجا این ورق از دفتر من ریخت
هوش مصنوعی: سالهاست که خبری از دل گمشدهام ندارم. ای کاش میدانستم در کجا این صفحه از دفتر زندگیام پاره شده است.
چون شعله پس از مرگ به خود چشم گشودم
برروی من آبیستکه خاکستر من ریخت
هوش مصنوعی: پس از مرگ، همانند شعلهای که خاموش میشود، به دنیا نگاه کردم و دیدم بر روی من آبی نشسته که خاکستر من در آن ریخته شده است.
اشکم ز تنکمایگیام هیچ مپرسید
تا جرعه فشانم به زمین ساغر من ریخت
هوش مصنوعی: از سختیها و تنگدستیام هیچ نپرسید، تا درختی که به زمین میریزم، با ساغرم سرشار شود.
فریادکه چون شمع به جایی نرسیدم
یک لغزش مژگان به همه پیکر من ریخت
هوش مصنوعی: فریاد میزنم که مانند شمع، زندگیام بیفایده بود و به جایی نرسیدم. تنها یک لغزش از مژگانم کافی بود تا تمام وجودم را تحت تاثیر قرار دهد.
چون سایه ز بیمار ادب دست بداربد
افتادگیی بود که بر بستر من ریخت
هوش مصنوعی: زمانی که ادبیات به حالت نا مناسب بیفتد، مانند سایهای است که از یک بیمار برمیخیزد و در واقع نشاندهندهی نوعی فروتری است که بر زندگی من سایه افکنده است.
بیدل دیت آب رخ خود زکه خواهم
این خون قناعت طمع کافر من ریخت
هوش مصنوعی: من از خون قناعتام، که نشانه طمعکاریم است، این آبِ رخ خود را میریزم، زیرا به خودم نمیتوانم اکتفا کنم.