برگردان به زبان ساده
فسردن از مزاج شعله خاکستر برون آرد
تردد چو نفس سوزد ز خود بستر برون آرد
هوش مصنوعی: وقتی شعلهای از دلی آتشین بسوزد، خاکسترش برمیخیزد و از این حال، دلی که میسوزد، نمیتواند در حالت آرامش باقی بماند و در مییابد که باید از وضعیت کنونی خود فرار کند.
به اشکی کلفت از دل کی توان بردن که دریا هم
یتیمی مشکلست از طینت گوهر برون آرد
هوش مصنوعی: با اشکی بزرگ و روییده از دل نمیتوان برآمد، زیرا حتی دریا هم از دل خودش با مشکلات به سختی یتیم میشود و نمیتواند از عمق وجودش طلا و گوهر افراز کند.
فنا هم مایهٔ هستیست ازآفت مباش ایمن
که چون بگذشتی از مردن قیامت سر برون آرد
هوش مصنوعی: نیستی نیز خود باعث وجود هستی است. از آسیبها و خطرها ایمن نباش، چرا که زمانی که از مرگ عبور کنی، روز قیامت نمایان خواهد شد.
به نو میدی در این گلشن چو رنگ امید آن دارم
که افسردن ز پروازم پر افشانتر برون آرد
هوش مصنوعی: در این باغ، هنگامی که به زندگی جدید مینگرم، امیدوارم که این امید باعث شود پروازم بهطور بیشتری درخشش و زیبایی داشته باشد.
ز جوش بیخودی صاف است درد آرزوی دل
خوشا آیینهای کز خویش روشنگر برون آرد
هوش مصنوعی: از شور و حال بیخود شدن، درد دل و آرزو روشن و واضح میشود. خوشا به حال آیینهای که میتواند حقیقت خود را به نمایش بگذارد و روشنی را از خود ساطع کند.
غباری از خطش راه نظر میزد، ندانستم
که این شمع از پر پروانهها دفتر برون آرد
هوش مصنوعی: از خطوطی که مانند غبار در چشمها میتابید، نفهمیدم که این شمع چطور میتواند دفتر پروانهها را از خود دور کند.
که میدانست پیش از دور خط، اعجاز حسن او
که از لعل ترش موج زمرّد سر برون آرد
هوش مصنوعی: کسی که میدانست قبل از اینکه به دور خط برسد، زیبایی شگفتانگیز او را میدید که چگونه از لعل تلخ، موجی از زمرّد را بیرون میآورد.
به گلشن گر بگویم وصف لعل میفروش او
به حسرت شاخ گل از آستین ساغر برون آرد
هوش مصنوعی: اگر به باغ گلابی بگویم که زیبایی و درخشش جواهرات او را توصیف کند، به طوری که شاخ و برگ های گل به خاطر حسرت آن زیبایی، از آستین لیوان شراب بیرون بیاید.
ندارد شبنم من برگ اظهاری درین گلشن
مگر نومیدیم در رنگ چشم تر برون آرد
هوش مصنوعی: من در این باغ هیچ بویی از خودم ندارم، جز اینکه امیدم در چشمان اشکآلود به بیرون میآید.
به پستی تا بماند شوق جهدی کن که خون گردی
چو آب آیینهدار رنگ گردد، پر برون آرد
هوش مصنوعی: برای اینکه شوق و اشتیاقت را پایدار نگهداری، باید تلاش کنی. اگر تلاش نکنی، مانند خونی میشوی که در آب مانند یک آینه به رنگهایی تبدیل میشود و از بین میرود.
فریب جاه از بازیچهٔ گردون مخور بیدل
که میترسم سر بیمغزی از افسر برون آرد
هوش مصنوعی: فریب ظاهرسازی دنیا را نخور، زیرا میترسم در اثر سادگی و نادانی، از مقام و منزلت خود بیخبر بمانی.