برگردان به زبان ساده
میآید از دشت جنون گردم بیابان در بغل
توفان وحشت در قدم فوج غزالان در بغل
هوش مصنوعی: از دشت جنون راه میآید و در آغوش تو میخواند، در میان هیاهوی وحشت، گروهی از غزالان در قدمهایش نمایان میشوند.
سودایی داغ تو را از شام نومیدی چه غم
پروانهٔ بزم وفا دارد چراغان در بغل
هوش مصنوعی: دردی که به خاطر تو دارم، از ناامیدی شب را تیره نمیکند. پروانهای که به عشق میرقصد، از وجود نور و روشنایی در کنار خود بیخبر نیست.
از وحشت این تنگنا هرکس به رنگی میرود
دریا و بیتابی به کف صحرا و دامان در بغل
هوش مصنوعی: افراد با ترس و ناامیدی از این وضعیت دشوار، هر کدام به شکلی متفاوت و با حالتهای مختلف به سمت راههای گوناگون میروند. برخی به دنبال زیبایی و آرامش در دریا هستند و برخی دیگر به جستجوی موفقیت و دستاورد در دشت و طبیعت.
از چشم خویش ایمن نیام کاین قطرهٔ دریانسب
دارد به وضع شبنمی صد رنگ توفان در بغل
هوش مصنوعی: من از چشمان خودم هم مطمئن نیستم؛ زیرا این قطرهای که در دستانم است، مانند دریا به رنگهای متنوع و حیرتانگیز طوفانها شباهت دارد.
رسوای آفاقم چو صبح از شوخی داغ جنون
چون آفتاب آیینهای پوشید نتوان در بغل
هوش مصنوعی: من در دنیا شناختهشدهام، مانند صبح که با خندهی افسونآور عشق، دچار آسیبی عمیق شدهام. مانند آفتابی که نمیتواند در آینهای پنهان شود.
گرید به حال آگهی کز غفلت نامحرمی
چون چشم اعمی کردهام آیینه پنهان در بغل
هوش مصنوعی: به حال بیخبریام میگریم؛ چون نا آگاهی مانند کسی که چشمانش نابینا است، آینهای را در آغوش پنهان کردهام.
خاک من بنیاد سر در حسرت چاک جگر
وقتاست چون گرد سحر خیزد گریبان در بغل
هوش مصنوعی: زمین من، پایهگذار سر و تن، در آرزوی درد دل است. زمان آن رسیده که همچون گردی صبحگاهی، گریبانم را در آغوش بگیرم.
کام دل حسرت گدا حاصل نشد از ما سوی
عمریست میخواهد تو را این خانه ویران در بغل
هوش مصنوعی: دل گدا آرزویی بزرگ دارد که هیچگاه به آن نرسیده است. این خانهی خراب همواره در آغوش اوست و او در طول عمر خود نتوانسته آنچه را که میخواهد، به دست آورد.
ای کارگاه وهم و ظن نشکافتی رمز سخن
اینجا ندارد پیرهن جز شخص عریان در بغل
هوش مصنوعی: ای کارگاه خیال و سوءظن، تو راز این حرف را نتوانستی پیدا کنی. در اینجا، لباس معنایی وجود ندارد؛ تنها یک شخص عریان در آغوش است.
دکان غفلت وا مکن با زندگی سودا مکن
خود را عبث رسوا مکن زین سود نقصان در بغل
هوش مصنوعی: برای خودت زندگی بهتری بساز و به خواب و غفلت نپرداز. خودت را به خاطر کارهای بیهوده خراب نکن و در پی سودی نیستی که به ضرر تو تمام شود.
بیدل ندارد بزم ما از دستگاه عافیت
چشمی که گیرد یک دمش چون شمع مژگان در بغل
هوش مصنوعی: در مهمانی ما، هیچ کسی از خوشی و آرامش بیبهره نیست، چون چشمی که لحظهای به ما نگاه کند، مانند شمعی است که در آغوش مژگانش نهفته است.