برگردان به زبان ساده
غم نهتنها بر دلم نالید و بس
عیش هم بر فرصتم خندید و بس
هوش مصنوعی: غم فقط بر دل من تکیه نکرد، بلکه شادی نیز فرصتی را برای خود پیدا کرد و از آن لذت برد.
گر طواف کعبهٔ درد آرزوست
میتوان گرد دلم گردید و بس
هوش مصنوعی: اگر در پی طواف کعبه درد و آرزو هستی، میتوانی فقط دور دل من بچرخی و همین کافی است.
چون گلم زین باغ عبرت دادهاند
آنقدر دامن که باید چید و بس
هوش مصنوعی: من از این باغ عبرت به قدری گل میچینم که دامنم پر از گلهای زیبا شده است و همین برای من کافیست.
جاده چون طی شد حضور منزل است
رشته میباید به پا پیچید و بس
هوش مصنوعی: وقتی که راه طی شده و به مقصد رسیدی، دیگر نیازی به ادامه مسیر نیست و باید در همانجا بایستی و از آرامش آنجا بهرهمند شوی.
علم دانش یک قلم هیچ است و پوچ
اینقدر میبایدت فهمید و بس
هوش مصنوعی: علم و دانش بهتنهایی بیفایده و بیارزش است، فقط همین را باید درک کنی و بس.
صحبت دل با نفس معکوس بود
سبحه اینجا رشته گردانید و بس
هوش مصنوعی: دل با خود سخن میگفت و نتیجهاش این بود که در اینجا به دور خود میچرخد و تنها همین، مهم است.
دل حرم تا دیر در خون میتپید
خانه راه خانه میپرسید و بس
هوش مصنوعی: دل در حرم تا دیروقت در حال تپش و درد بود و خانه فقط به دنبال راه خانهاش میگشت.
چون شرر در راه کس گردی نبود
شرم فرصت چشم ما پوشید و بس
هوش مصنوعی: زمانی که تو مانند شعلهای در مسیر کسی قرار میگیری، هیچکس از شرم و حیا نمیتواند فرصت را از چشمان ما پنهان کند و فقط همین بس.
بر بهار عیش مینازد غنا
بیخبرکاینگل قناعت چید و بس
هوش مصنوعی: بهار با شادی و سرور خود به دیگران میبالد، اما غافل است که این گل، فقط به قناعت و رضا بسنده کرده است و هیچ چیز بیشتر نمیخواهد.
بیقرارم داشت درد احتیاج
نالهای کردم که کس نشنید و بس
هوش مصنوعی: من در حالتی بیقراری به سر میبرم و از شدت نیاز و درد، نالهای سر دادم که هیچکس صدایم را نشنید و این درد برایم تمام شدنی نیست.
منزل مقصود پرسیدم ز اشک
گفت باید یک مژه لغزید و بس
هوش مصنوعی: وقتی از اشک درباره هدف نهایی سوال کردم، او گفت برای رسیدن به آن تنها کافی است که یک مژه بزند و بس.
بیدل اسباب جهان چیزی نبود
زندگی خواب پریشان دید و بس
هوش مصنوعی: دنیا تنها یک خواب آشفته است و هیچ چیز دیگری برای زندگی وجود ندارد.