برگردان به زبان ساده
به بر کشید ز بس جوش نازکی تنگش
فشار چین جبین ریخت با عرق رنگش
هوش مصنوعی: به خاطر شدت احساسات و هیجانات، چهرهاش به حالت نازکی و زیبایی در آمده و عرق بر پیشانیاش نشان از این دارد که چقدر تحت فشار است.
درین چمن سر و برگ حضور رنگ کراست؟
حنا اگر نکشد دامن گل از چنگش
هوش مصنوعی: در این باغ، رنگ و زیبایی از کیست؟ اگر حنا نتواند دامن گل را از دستش بگیرد، چه بر این است؟
گلی که بوی وفای تو در نظر دارد
به سنگ هم چه خیال است بشکند رنگش
هوش مصنوعی: گلی که عطر صداقت و وفای تو را در نظر دارد، حتی اگر به سنگ برخورد کند، باز هم تصور نمیکند که رنگش آسیب ببیند.
به حیرتم چه تمنا شکست دامن اشک
که درد آبله پایی نمیکند لنگش
هوش مصنوعی: من در شگفتم چه آرزویی داشت که با گریهام شکست و اینکه درد زخم پایم را نمیتوانم نادیده بگیرم.
خرد نداشت سر و برگ نشئهٔ تحقیق
ز یک دو جام رساندم به عالم بنگش
هوش مصنوعی: من درپی فهم عمیق و جستجوگری بودم، اما بیخبر از آن که در این راه ممکن است سر در گم شوم. به همین دلیل، با نوشیدن چند جام از این راز بزرگ، به جهانی دیگر قدم گذاشتم.
تلاش وادی نومیدیام از آن بیش است
که اشک سبحه کشد در شمار فرسنگش
هوش مصنوعی: تلاش من در مسیر ناامیدی به قدری زیاد است که اشکهای من مانند دانههای تسبیح در شمار مسافتهایی که باید طی کنم، زیاد شدهاند.
مزار کوهکن آن دم که بیچراغ شود
فتیله ترکند از خون من رگ سنگش
هوش مصنوعی: زمانی که مزار سنگکنی به تاریکی فرو برود، فتیلهاش به خاطر خون من ترک خواهد خورد.
اگر ز آینهٔ دل غبار بردارند
عبیر پیرهن کعبه جوشد از رنگش
هوش مصنوعی: اگر از دل، غبار و کدورتها را پاک کنند، عطر و بوی خوشی مانند عطر پیراهن کعبه از آن بیرون میآید و نمایان میشود.
نیافتیم در این عبرت انجمن سازی
که چون سپند نغلتد به سرمه آهنگش
هوش مصنوعی: در این دنیا، ما نتوانستهایم از تجربیات و درسآموزیها بهرهبرداری کنیم. مانند اینکه وقتی یک نی روشن میشود و به سرعت میچرخد، هیچ صدایی ایجاد نمیکند، این روند در مورد ما نیز صدق میکند.
به خویش باز نشد چشم ما ز وحشت عمر
دگر چه کار گشاید ز فرصت تنگش
هوش مصنوعی: چشم ما از ترس زندگی به خودی خود باز نمیشود؛ حالا با این فرصت محدود چه کاری میتوانیم انجام دهیم؟
به چار سوی تامل نیافتم بیدل
ترازویی که گرانتر ز دل بود سنگش
هوش مصنوعی: در چهار طرف که فکر کردم، بیدل، هیچ ترازویی نیافتم که سنگینیاش بیشتر از دل باشد.