برگردان به زبان ساده
ننمود غنچهات آنقدر ادب اقتضای تاملم
که ز بوی گل شنود کسی اثر ترانهٔ بلبلم
هوش مصنوعی: غنچهات آنقدر زیبا و باادب نیست که باعث شود کسی از بوی گل صدای آواز بلبلی را بشنود.
به خیال مستی نرگست نشدم قدحکشگلشنی
که ترنگ شیشه به دل نزد ز شکست طره سنبلم
هوش مصنوعی: در دنیای خیالی عشق و زیبایی، به خاطر دلربایی چشمان تو، دلم را به شراب و شادی سپردهام. این در حالیست که دلم نمیتواند از درد شکست بند گیسوی تو رهایی یابد.
ز مقابل تو ضروریام شده ننگ تهمت دوریام
ادب امتحان صبوریام به قفا نشانده کاکلم
هوش مصنوعی: از وقتی که تو از پیش من دوری کردی، احساس خجالت و ننگ بر من غالب شده است. این دوریات امتحانی برای صبر و ادب من شده و موهایم را به عقب ریخته است.
نگهی بهانهٔ نازکن، در خلدم از مژه بازکن
که نیازمند محرفی ز کمین تیغ تغافلم
هوش مصنوعی: به من نگاهی بینداز و با ناز خود مرا متوجه کن، چون در درونم آرزویی پنهان دارم و از تو انتظار دارم که با یک اشاره، به راز دلم پی ببری.
زتصنع من و ما مگو، اثرم ز وهم وگمان مجو
به تحیری نشدم فرو که بیان رسد به تغافلم
هوش مصنوعی: از تظاهر و مصنوعی بودن من و تو چیزی نگو، اثر من را از خیال و گمان نخواه. من در حیرت نیستم که سخن به نادیده گرفتن من برسد.
خم دستگاه قد دو تا، به چه طاقتم کند آشنا
مکن امتحان اقامتم که ز سر گذشته، این پلم
هوش مصنوعی: هر بار که به قامت زیبای تو نگاه میکنم، طاقت و تحمل من به پایان میرسد. مرا در آزمونی نگذار که دیگر از آن عبور کردهام و دوباره به آن برنگردم.
به فنا بود مگر ایمنی، زکشاکش غم زندگی
که فتاده بر سر عافیت ز نفس غبار تسلسلم
هوش مصنوعی: اگر آرامش و ایمن بودن نبود، زندگی پر از غم و مشکلات میشد که بر خوشی و آرامش حاکم است و نفس من را ملول و خسته کرده است.
غم ناقبولی ما ومن بهکه بشمرم من بیخبر
که به رنگ شیشهٔ سرنگون دل آب بردهٔ قلقلم
هوش مصنوعی: غم ناشی از نپذیرفتن ما و من را به چه کسی بگویم؟ من خودم بیخبرم و دلم مانند شیشهای شکسته، آبی از قلقلی را از دست داده است.
قدمی درین چمن از هوس نگشود ممتحن طلب
که دلیل رفتن دل نشد به هزار جاده رگ گلم
هوش مصنوعی: شخصی به دلیل اشتیاقی که دارد، در این باغ قدمی برنداشته و در امتحان زندگی، دلیل رفتن قلبش به سمت آرزوها و عشق را نیافته است، حتی با وجود اینکه مسیرهای زیادی را طی کرده است.
چقدر ز منظر بینشان شده شوق مایل جسم و جان
که رسیده تا فلک این زمان خم مایههای تنزلم
هوش مصنوعی: چقدر اشتیاق جسم و روح من از دیدگاه بینشان به سمت بالا متمایل شده که این حال و هوا به گردآفریدی رسیده است.
من بیدل از در عاجزی به کجا روم چه فسون کنم
ز شکست جرات بال و پر قفس آفرین توکلم
هوش مصنوعی: من از روی ناتوانی نمیدانم به کجا بروم و چگونه از مشکلات خود سخن بگویم. جرات پرواز از قفس را ندارم و فقط به توکل خودم متکی هستم.