برگردان به زبان ساده
بهکویدوستکه تکلیف بینشانی بود
غبار گشتنم اظهار سخت جانی بود
هوش مصنوعی: در مسیر دوستی که مشخص نیست چه سرنوشتی داریم، گرد و غبار بودن من، نشاندهنده این است که بر سختیها غلبه کردهام و همچنان ایستادهام.
ز ناتوانی شبهای انتظار مپرس
نفس کشیدن من بی تو شخکمانی بود
هوش مصنوعی: از ناتوانی در شبهای انتظار، چنین بگو که نفس کشیدن من بدون تو، مثل خفه شدن در دیوار است.
گذشتم از سر هستی به همت پیری
قد خمیده پل آب زندگانی بود
هوش مصنوعی: از مرحله وجود گذر کردم و با ارادهای که از سالخوردگی دارم، متوجه شدم پل زندگی مانند آب جاری است که به سمتی پیش میرود.
به هیچ جا نرسیدم ز پرفشانی جهد
چو شمع شوخی پروازم آشیانی بود
هوش مصنوعی: من به جایی نرسیدم از تلاشهای بیفایده، مثل شمعی که با نورش دیگران را خوشحال میکند، اما خودم هیچ مکانی برای آرامش و سکون ندارم.
خوش آننشاطکه از جذبهٔ دم تیغت
چو اشک خون مرا بیقدم روانی بود
هوش مصنوعی: خوشا آن شادی که از تاثیر و جذبهٔ شمشیر تو، مثل اشک خون، بیوقفه و بدون هیچ حرکتی از من برود.
من از فسردهدلی نقش پا شدم ورنه
به طالع کف خاک من آسمانی بود
هوش مصنوعی: من به خاطر ناراحتی و دلسردیام به این وضع دچار شدم، در حالی که اگر اوضاع خوب بود، سرنوشتم به گونهای دیگر و برتری از خاکم بود.
گلی نچیدهام از وصل، غیر حیرانی
مراکه چون مژه آغوش ناتوانی بود
هوش مصنوعی: من هیچ گلی از وصلی نچیدهام، فقط در حیرت به سر میبرم، زیرا مانند مژهای هستم که در آغوش ناتوانی قرار دارد.
فغان که چارهء بیتابیام نیافت کسی
به رنگ نالهٔ نی دردم استخوانی بود
هوش مصنوعی: ای کاش کسی به حال بیتابی من رحم کند، اما هیچکس درمانی برای درد من نیافت. نالهٔ نی مانند فریاد من است و درد من عمیق و استخوانی است.
چه نقشهاکه نبست آرزو به فکر وصال
خیال بستن من بی تو کلک مانی بود
هوش مصنوعی: آرزوهای زیادی در ذهنم از وصل تو به وجود آمده، اما بدون تو، تمام این نقش و نگارها فقط یک خیال و تصویر زودگذر است.
ز بسکه داشت سرم شورتیغ او بیدل
چو صبح خندهٔ زخمم نمکفشانی بود
هوش مصنوعی: به خاطر شدت احساساتی که در دلم داشتم، زخمهای قلبیام مانند صبحی که پر از خنده است، با لطافت و ناشی از درد، در حال جاری شدن و به نمایش گذاشتن خود بود.