برگردان به زبان ساده
آن را که ز خود برد تمنای سراغش
چون اشکِ تر از رفتنِ خود کرد ایاغش
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر خود، آرزوی دیگری را دارد، مانند اشکی که به خاطر جداییاش ریخته میشود، از تصوراتش دور میشود.
هر چربزبانی که به شوخی علم افراشت
کردند چو شمع از نفسِ سوخته داغش
هوش مصنوعی: هر کسی که با سخنان فریبنده و کنایهآمیز، خود را عالم معرفی کند، در واقع مانند شمعی است که از سوختن خود، داغ و آسیبدیده شده است.
رحم است بر آن خسته که چون آهِ ندامت
در گوشهٔ دل نیز ندادند فراغش
هوش مصنوعی: بر آن شخص رنجکشیده که حتی آه و ندامتش در دلش هم آرامش نیافته رحم دار.
فریاد که در گلشنِ امکان نتوان یافت
صبحی که به شبها نکشد بانگِ کلاغش
هوش مصنوعی: در دنیای ممکنات، فریاد بزنید که صبحی پیدا نمیشود که صدای کلاغش تا شب نرسد.
پیدایی حق ننگِ دلایل نپسندد
خورشید نه جنسیاست که جویی به چراغش
هوش مصنوعی: مشخص بودن حقیقت، ناپسند دلایل است. خورشید نه چیزی است که با چراغ بتوان آن را جستجو کرد.
این نشئه ز کیفیتِ جولان که گل کرد
تا ذره در این دشت به چرخ است دِماغش
هوش مصنوعی: این حالت سرخوشی و شگفتی که میبینی، به خاطر جاذبه و زیبایی آن است که باعث شده حتی ذرات کوچک در این دشت، به گردِ آن بچرخند و تحت تأثیر قرار بگیرند.
حیرتچمنِ مستی و مخموری وهمیم
تمثال در آیینه شکستهست ایاغش
هوش مصنوعی: چمن پر از شگفتی و نابسامانی است و تنها تصور آن در آینهای شکسته نمایان میشود.
در مملکتِ سایه ز خورشید نشان نیست
ای بیخبر از ما نتوان یافت سراغش
هوش مصنوعی: در سرزمین ما که زیر سایه قرار دارد، نشانی از خورشید دیده نمیشود. ای کسی که از حال ما بیخبری، نمیتوانی نشانی از آن پیدا کنی.
خاکسترت از دودِ نفس بال فشان است
آتش قفسِ فاخته دارد پر زاغش
هوش مصنوعی: خاکستری که از تنفس تو برمیخیزد، به خاطر آتش درونت است که مانند قفس مرغی برای خود محبوس شده و پرِ زاغ آن در آن قفس جا خوش کرده است.
از شیونِ رنگین وفا هیچ مپرسید
دل آنهمه خون گشت که بردند به باغش
هوش مصنوعی: از درد و رنجی که وفا به دل بخاطر رنگ و زیبایی خود میزند، سوال نکنید. دل آنقدر از این وضعیت رنجیده و خونین است که گویی به باغی از غم و جدایی برده شده است.
بیدل من و بزمی که ز یکتایی الفت
خاکسترِ پروانه بود بادِ چراغش
هوش مصنوعی: من و مجلسی که محبوبی داریم، محبت و عشق ما همانند خاکستر پروانهای است که در وزش روشنایی شمع، بینا و ناپایدار میشود.