برگردان به زبان ساده
حرف داغی لالهسان زبر زبان دزدیدهام
مغز دردی همچو نی در استخوان دزدیدهام
هوش مصنوعی: حرفی سوزناک و داغ مانند گل لاله را به طور پنهانی از زبان گرفتهام و دردی عمیق مانند نی در عمق استخوانهایم حس میکنم.
نم نچید از اشک مژگان تحیر ساز من
عمرها شد دست از این تردامنان دزدیدهام
هوش مصنوعی: نمیتوانی اشکهایی که از چشمانم جاری شده را به سادگی نادیده بگیری؛ من سالهاست که از این تردیدها و ناامیدیها فاصله نگرفتهام.
گر همه توفان کنم موجم خروش آهنگ نیست
بحرم اما در لب ساحل زبان دزدیدهام
هوش مصنوعی: اگر چه میتوانم کارهایی بزرگ و توفانی انجام دهم، ولی آهنگی که میخواهم اجرا کنم در دریا نیست. با این حال، در کنار ساحل، رازهایی را پنهان کردهام.
بر سرکوی تو هم یارب نینگیزد غبار
نالهٔ دردی که از گوش جهان دزدیدهام
هوش مصنوعی: در کنار کوچه تو، ای خدای من، حتی غبار هم برنمیخیزد از نالهها و دردهایی که از گوشهای جهان پنهان کردهام.
سایه از بی دست و پایی مرکز تشویش نیست
عافیتها در مزاج ناتوان دزدیدهام
هوش مصنوعی: سایه هنگامی که بیدست و پا است، نمیتواند باعث ایجاد تشویش شود. من آرامش را از طبیعت ضعیف خود به دزدیدهام.
همچو عمر از وحشت حیرت سراغ من مپرس
روز و شب میتازم از خوبش و عنان دزدیدهام
هوش مصنوعی: مثل عمر که از ترس و وحشت همواره در حال تردید و سرگردانی است، دیگران از من نپرسند که چه میگذرد. من روز و شب مشغول دویدن به سوی زیبایی او هستم و کنترل خود را از دست دادهام.
هستی من تا به کی باشد حجاب جلوهات
آتشی در پنبه، ماهی در کتان دزدیدهام
هوش مصنوعی: وجود من تا کی میتواند مانع ظهور تو باشد؟ مانند آتشی که در پنبه پنهان شده یا ماهیای که در پارچه کتان پنهان است، من هم در جستجوی تو هستم.
چون مه نو گر همه بر چرخ بردم داغ شد
جبههای کز سجدهٔ آن آستان دزدیدهام
هوش مصنوعی: زمانی که مانند ماه نو در آسمان میدرخشم، دل و جانم پر از شوق و حرارت میشود، چرا که من از سجده به درگاه آن بزرگوار عشق و محبت را به سرقت بردهام.
رنگ من یارب مباد از چشم گریان نم کشد
این ورق از دفتر عیش خزان دزدیدهام
هوش مصنوعی: خدایا، نگذار رنگ چهرهام از اشکهای ریخته شده بپاشد. من این ورق را از دفتر خوشیهایم که در فصل پاییز به دزدیدهام، گرفتهام.
میتوانم عمرها سیراب چون آیینه زیست
زین قدر آبی که من در جیب نان دزدیدهام
هوش مصنوعی: با داشتن آبِ کافی که در جیب خود ذخیره کردهام، میتوانم سالها زندگی کنم و از آن استفاده کنم.
خوردهام عمری خراش از چربی پهلوی خویش
تا شکم از خوردنیها چون کمان دزدیدهام
هوش مصنوعی: من عمری را درگیر مشکلات و عذابهای ناشی از پرخوری بودهام و مانند دزدی که از میوهها میدزدد، از غذاهای مختلف بهرهبرداری کردهام.
معنیم یکسر گهر سرمایهٔ گنج غناست
نیست زان جنسی که گویی از کسان دزدیدهام
هوش مصنوعی: من تمام وجودم پر از گنج و ثروت معنوی است، و این ثروت از آنچه که به دست آوردهام، نیست؛ انگار که این داشتهها را از دیگران به سرقت بردهام.
ای هوس از تهمت پرواز بدنامم مخواه
همچو گل مشت پری در آشیان دزدیدهام
هوش مصنوعی: ای آرزو، از تو نخواهم که به من اتهام زدی و بخواهی که نام نیک من را زیر سوال ببری. من مانند گلی هستم که در خانهای که دزدیده شده، پنهان شدهام.
درکتاب وهم عنقا نیز نتوان یافتن
لفظ آن نامی که از ننگ و نشان دزدیدهام
هوش مصنوعی: در کتابی که به خیال و توهمات پرداخته شده، نمیتوان نام آن کسی را پیدا کرد که من از شرم و بدنامیاش دزیدهام.
در گره وار تغافل نقد و جنس کاینات
بستهام چشم و زمین تا آسمان دزدیدهام
هوش مصنوعی: من در دل بیتوجهی و غافلگیری به حقایق و ارزشهای زندگی، به دنبال حقیقت و معنا هستم؛ آنچنان که با دقت دنیای اطرافم را زیر نظر دارم و از زمین تا آسمان را به تماشا نشستهام.
هر نفس بیدل بتابی دیگرم خون میکند
رشتهٔ آهی که از زلف بتان دزدیدهام
هوش مصنوعی: هر لحظه که از دوری تو رنج میبرم، درد و غم من بیشتر میشود و تیرگی این حس به من فشار میآورد، انگار که رشته سنگینی از اضطراب و احساسات ناگفته در دلم وجود دارد که من از زیباییهای نامتناهی عشق دزدیدهام.