برگردان به زبان ساده
از شوق تو ای شمع طرب بعد هلاکم
جوشد پر پروانه ز هر ذرهٔ خاکم
هوش مصنوعی: از شوق تو ای شمع خوشی، حتی پس از مرگم، عشق و محبت در وجودم تجلی میکند و پروانه عشق به دور من از هر ذره خاکی که هستم، میرقصد.
بیتابی من عرض نسبنامهٔ مستی است
چون موج می از سلسلهٔ ریشهٔ تاکم
هوش مصنوعی: در اینجا میتوان گفت که بیقراری و دلتنگی من نشانهای از سرشار بودن احساساتم است، مانند موجهایی که از ریشههای انگور بر میخیزند.
دود نفس سوختهام طرهٔ یار است
کآن را نبود شانه به جز سینهٔ چاکم
هوش مصنوعی: دود نفس من که حاکی از سوختگیام است، موی محبوبم به شمار میآید که تنها در سینهٔ پارهام دیده میشود و هیچ شانهای برای آن وجود ندارد.
تهمتکش آلایش هستی نتوان شد
چون عکس ز تردامنی آینه پاکم
هوش مصنوعی: به کسی که به من نسبت ناروا میدهد و بر اوضاع من شبهه میافکند، باید بگویم که لکهدار کردن من امکانپذیر نیست، همچنان که یک آینه پاک نمیتواند به خاطر تردامنی خود، ناپاکی را به خود جذب کند.
آهم، شررم، اشکم و داغم، چه توان کرد
چون شمع درین بزم به صد رنگ هلاکم
هوش مصنوعی: احساسات من به شدت در هم تنیده شده است؛ آه و شرم و اشک و درد، و چه کنم وقتی که مانند یک شمع در این جمع با هزار رنگ به نابودی میرسم؟
ای همت عالینظران دست نگاهی
تا چند برد پستی طالع به مغاکم
هوش مصنوعی: ای کسانی که دارای نگاهی بلند و بلندپروازید، تا چه زمانی میخواهید به من که در درهای عمیق و ناامیدی افتادهام نگاهی بیندازید و کمک کنید؟
گردم چمن رنگ نبالد چه خیال است
عمریست که در راه تمنای تو خاکم
هوش مصنوعی: در باغی که رنگ و بوی دلانگیز دارد، وجود من بیثمر است؛ چرا که مدتهاست برای رسیدن به تو، خاکنشین شدهام.
چون غنچه ز شوق من دیوانه مپرسید
گل نیز گریبان شده از حسرت چاکم
هوش مصنوعی: من مثل گل غنچهام که به شوق میشکفم و دیوانهام. حتی گل هم از حسرت چاک گریبانش را پاره کرده و در حال درد و اندوه است.
خاشاک به ساحل رسد از دست رد موج
از تیغ اجل نیست درین معرکه باکم
هوش مصنوعی: خاشاک به ساحل میرسد، اما این به دلیل ناتوانی موج است؛ در این جنگ بزرگ، نمیتوان از قدرت مرگ غافل شد.
از بال هما کیست کشد ننگ سعادت
بیدل ز سر ما نشود سایهٔ ما کم
هوش مصنوعی: کیست که از فراز پرندهای بزرگ همچون هما، ننگ و سرافکندگی را دور کند؟ در حالی که سایه ما از سر بیدل به هیچ وجه کاهش نمییابد.