برگردان به زبان ساده
چو شمع غره مشو چشم بر حیا انداز
سریست زحمت دوشت به زبر پا انداز
هوش مصنوعی: مانند شمع فریبنده نباش، بلکه بر حیا و ادب خود توجه کن. سر خود را بالا ببر و بار مسئولیتهای زندگیات را بر دوش خود حس کن و به راه ادامه بده.
گدای درگه حاجت چه گردن افرازد
بلندی مژه هم برکف دعا انداز
هوش مصنوعی: کسی که در درگاه خواستهها دست نیاز دراز کرده، چه لزومی دارد خود را بزرگ و باادعا نشان دهد؛ کافی است با چشمان پرمهر و دعای دلش به آن درگاه توجه کند.
اشارتیست ز دی کشتههای فردایت
که هرچه پیش توآرند بر قفا انداز
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که نشانهای از گذشته وجود دارد که تأکیدی بر آینده است و به تو میگوید هر چیزی که به سوی تو میآید را نادیده بگیر و پشت سر بگذار.
به فکر خویش فتادی و باختی آرام
تو راکهگفتکه خود را در این بلا انداز؟
هوش مصنوعی: به خاطر خودت دچار نگرانی و دلواپسی شدی و آرامش را از دست دادی. چه کسی به تو گفت که خودت را در چنین مشکل و سختی قرار بدهی؟
جهان بهکنج فراموشی دل آسودهست
تو نیز شیشه به طاق همین بنا انداز
هوش مصنوعی: دنیا در گوشهای از فراموشی آرام است. تو هم میتوانی شیشه را به سقف همین بنا بیاندازی.
کم از حباب نهای، نازکن به ذوق فنا
سر بریده کلاهیست بر هوا انداز
هوش مصنوعی: تو کمتر از یک حباب نیستی، پس به زودگذری زندگی بناز و بدان که کلاهی که بر سر داری، در واقع بر آسمان پرتاب شده است.
به نام عزت اگر دعوی کمال کنی
به خانههای نگین نقش بوربا انداز
هوش مصنوعی: اگر به نام بزرگی و عزت از خود کمال و مهارت نشان دهی، در این صورت مانند نگینی باارزش در دلها و محافل اجتماعی درخشانی خواهی داشت.
شهیدحسرت آن نقش پای رنگینم
به خاک، جایگلم، برگی از حنا انداز
هوش مصنوعی: شهید آرزوهای من، تا زمانی که رنگینفرم پای من بر روی خاک است، به یادگاری از گل خود، برگی از حنا بگذار.
غبار میکند از خاک رفتگان فریاد
که سرمهایم، نگاهی به سوی ما انداز
هوش مصنوعی: غبار ناشی از خاک مردگان بصدا درآمده است و میگوید که ما نیز رنگین و زیبا هستیم، لطفا نگاهی به سمت ما بینداز.
دگر فسانهٔ ما و منت که میشنود
بنال وگوش بر آواز آشنا انداز
هوش مصنوعی: داستان ما و نعمتهایی که داریم را کسی نمیشنود، پس بهتر است غمگین نباشی و به صدای آشنایی که میشنوی توجه کنی.
به روی پردهٔ هستیکه ننگ رسواییست
چو بیدل از عرق شرم بخیهها انداز
هوش مصنوعی: در دنیای موجود، که گاهی به نظر میرسد ننگ و رسوایی در آن فراوان است، بیدل از خجالت، خود را به مانند بافتنی که بخیهاش نمایان شده، پوشش میدهد.