برگردان به زبان ساده
نی قابل سودم نه سزاوار زیانم
چون صبح غباری به هوا چیده دکانم
هوش مصنوعی: من نه به بهرهای چنان هستم که سودی برم، و نه در معرض زیانی قرار دارم. چون صبح که غباری در آسمان دارد و دکانی باز کرده است، من هم چیزی نخواهم بود.
عمریست چو گردون به کمند خم تسلیم
زه در بن گوش که کشیده است کمانم
هوش مصنوعی: مدتی است که مانند یک دایرهٔ نیمه بسته، در چنگال تسلیم زندگی کردهام، گویی که با تیر کمانم به دام افتادهام.
غیر از دل سنگین تو در دامن اینکوه
یک سنگ ندیدم که ننالد ز فغانم
هوش مصنوعی: جز دل سنگین تو، در دامن این کوه هیچ سنگی نداشتم که از نالهام شکایت کند.
هستی نه متاعیست که ارزد به تکلف
دل میکشد این بار و من از شرم گرانم
هوش مصنوعی: وجود یک کالا نیست که worth داشته باشد، دل به سختی این بار سنگین را تحمل میکند و من از خجالت سنگین هستم.
موجگهر از دوری دریا بهکه نالد
فریاد که در کام شکستند زبانم
هوش مصنوعی: موج دریا از دوریاش بهتر است که فریاد بزند، چون زبانم در کام شکست و نمیتوانم سخن بگویم.
چون رنگ فسردن اگرم دست نگیرد
بالی که ندارم به چه آهنگ فشانم
هوش مصنوعی: اگرچه رنگ من کم شده و حال خوبی ندارم، اما اگر بالی هم نداشته باشم، دیگر چه نیازی به پرواز و آواز دارم؟
چون پیر شدم رستم از آفات تعین
در قد دوتا بود نهان خط امانم
هوش مصنوعی: زمانی که پیر شدم، متوجه شدم که خطاها و مشکلات از کمال و قدرت من کم میشود و راز و نشانههای عاقلی در وجودم نهفته است.
مستان بخروشیدکه من نیز به تکلیف
پیغام دماغی به شنیدن برسانم
هوش مصنوعی: بیداران و شادان، صدای خود را بلند کنید؛ زیرا من نیز باید پیامی را که به ذهنم رسیده است به گوش شما برسانم.
حرفم همه زان نرگس میخانه پیام است
گر حوصلهای هست ببوسید دهانم
هوش مصنوعی: من فقط درباره نرگس میخانه صحبت میکنم، که پیامهایی در دل دارد. اگر حوصلهاش را دارید، دهانم را ببوسید.
نامنفعلی منفعل زندگیام کرد
چندان نشدم آب که گردی بنشانم
هوش مصنوعی: زندگیام به حدی منفعل و بیتحرک شده که حتی نمیتوانم به اندازهای که آب را به گرد و غبار تبدیل کنم، فعال باشم.
بیدل نکند موج گهر شوخی جولان
در سکته شکستهست قدم شعر روانم
هوش مصنوعی: موجهای زیبا و دلفریب در زندگی من نچرخند، چرا که شعر من در حالتی ناپایدار و ناتمام است.