برگردان به زبان ساده
از حادثآفرینیِ طبعِ سقیمِ ما
بر سایه خورد پهلوی شخصِ قدیم ما
هوش مصنوعی: طبع بیمار و بیمارگونه ما باعث شده است که سایهای بر شخصیت و وجود قدیمی و اصیل ما بیفکند.
آفاق را در آتش و آب جنون فکند
خلد و جحیم، صنعت امید و بیم ما
هوش مصنوعی: دنیا را در آتش و آبِ دیوانگی رها کرده است، به طوری که بهشت و جهنم ناشی از امید و ترس ما شکل میگیرد.
دل مبرم و حقیقت نایاب مدعاست
بر طور ریخت برقِ فضولی کلیم ما
هوش مصنوعی: دل را نرنجان و حقیقتی که در دسترس نیست را طلب نکن، زیرا مانند برقی ناگهانی، شوق و کنجکاوی ما را به خطر میاندازد.
یکتایی آفرید لب خودستای عشق
در نقطهٔ دهن الِفی داشت میم ما
هوش مصنوعی: عشق تنها به وجود آمده است و در کلامش، زبانی خاص و منحصر به فرد دارد که نشان از اهمیت و زیبایی این احساس دارد.
در عالم نوازش مطلق، کجاست رد؟
بخشیده است بر همه خود را کریم ما
هوش مصنوعی: در دنیای نوازش و مهربانی واقعی، کجا میتوان رد و نشانهای از خویشتن را پیدا کرد؟ زیرا ما همیشه مهربان و بخشنده هستیم.
جز پیش خویش راه شکایت کجا بَرَد؟
با غیر صحبتی که ندارد ندیم ما
هوش مصنوعی: جز در نزد خود نمیتوان شکایت کرد، زیرا جز با دوستانی که نمیتوانند همدردی کنند، صحبت کردن فایدهای ندارد.
چون سایه سر به خاک ادب واکشیدهایم
از زیر پای ما نکشد کس گلیم ما
هوش مصنوعی: ما با احترام و تواضع سر به زیر گرفتهایم، پس هیچکس نمیتواند از زیر پای ما، ما را از مسیر خود دور کند.
میدان حیرت صف آیینه رُفتهایم
شمشیر میکشد به سر خود غنیم ما
هوش مصنوعی: در دنیای شگفتی و حیرت، به آیینهای نگاه کردهایم که خود را نشان میدهد؛ و ما بهخود اجازه میدهیم تا با قاطعیت و عدم ترس، از این وضعیت بهرهبرداری کنیم و خود را در این آشفتگی بیابیم.
آغوشها به حسرت دیدار باز کرد
زخم دلِ به تیغِ تغافل دو نیم ما
هوش مصنوعی: آغوشها با حسرت به انتظار دیدار باز شد، و زخم دل ما به خاطر بیتوجهی دو نیم شد.
شد عمرها که از نظر اعتبار خلق
غلتان گذشت گوهر اشک یتیم ما
هوش مصنوعی: سالهاست که با وجود اعتبار و احترام مردم، عمر ما مثل اشکهای یتیم در حال گذر است و هیچ توجهی به آن نمیشود.
بید!ل ز بسکه مغتنمِ باغِ فرصتیم
گل سینه میدرد به وداع نسیم ما
هوش مصنوعی: بیدل به خاطر ارزش بالای زمان و فرصت، از شدت احساساتش، گلویش را در برابر نسیم وداع میخراشد.