برگردان به زبان ساده
هیهات تا که از نظرم رفت دلبرم
من خاک ره به سر چهکنم خاک بر سرم
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم وقتی محبوبم از دیدم دور شود، بیتابی کنم؛ با خاک خودم را خُرد میکنم و بر سر میریزیم که چقدر بیقرارم.
پوشید چشم از دو جهان گرد رفتنش
آیینه نقش پاست به هر سو که بنگرم
هوش مصنوعی: گوشهای از دنیای مادی را رها کرده و به دنیای دیگر نگاه نمیکنم. هر جا که نگاه میکنم، تصویر او را میبینم.
بیمار یأس بر که برد شکوهٔ الم
داغم ز نالهای که تهی کرد بسترم
هوش مصنوعی: بیماری ناامیدی بر چه کسی اثر میگذارد، وقتی که شکایت از درد و رنج من به قدری است که تنهاییام را پر کرده و بستر خوابم را خالی کرده است؟
زبن عاجزی کسی چه به حالم نظر کند
سوزن به دیده میشکند جسم لاغرم
هوش مصنوعی: کسی به حال من توجه نمیکند، در حالی که دردی عمیق در وجودم هست و میتوانم احساس کنم که درد و رنج به قدری زیاد است که کوچکترین چیزها میتواند عذابم کند.
فریاد من ز شمع بهگوش که میرسد
هر چند بال نالهکشم رنگ بیپرم
هوش مصنوعی: صدای نالهها و فریادهای من به گوش کسی نمیرسد، حتی اگر برای ابراز احساساتم تلاش کنم و بال بزنم، چون هیچ نشانی از بال و پر ندارم.
گرمی در آتش تب و تابم نفس گداخت
خاکستری مگر بکشد در ته پرم
هوش مصنوعی: در آتش شعلهور هیجان و بیقراری دارم، آیا این خاکستر میتواند در عمق وجودم، دوباره زنده شود؟
جیب ملامتم زتظلم بهانه جوست
مژگان به هر که باز کنم سینه میدرم
هوش مصنوعی: گوشبهزنگ انتقادهایم بهانهای برای رنجش است، و هر بار که به کسی نگاه میکنم، احساس میکنم دلشکستهام.
در دامنی که دست زنم از ادب شلم
بر وعدهای که گوش نهم از حیا کرم
هوش مصنوعی: در دامن کسی که به خاطر ادب و احترام دست میزنم، به وعدهای که آرام و با حیا گوش میدهم، نشان از محبت و خوبی دارد.
اکنون کجاست حوصله و کو امید عیش
می پیش ازبن نبود که کم شد ز ساغرم
هوش مصنوعی: اکنون دیگر از شوق و امید برای لذت و خوشگذرانی خبری نیست، چرا که پیش از این هم از سرزندگی و نشاط من کاسته شده بود.
ایکاش در عدم به سراغم رضا دهند
تا من بدان جهان دوم و بازش آورم
هوش مصنوعی: ای کاش که در حالتی که وجود ندارم، کسی به من اجازه دهد تا به دنیای دیگری بروم و آنجا را تجربه کنم و سپس به دنیای خودم برگردم.
بر فرق بیکسم که نهد دست داغ دل
در ماتمم که گریه کند دیدهٔ ترم
هوش مصنوعی: بر سَر من که کسی دست میگذارد و با دل سوختهاش به یاد من اشک میریزد، چشم من نیز پر از lágrimas میشود.
بیدل کجا روم ز که پرسم مقام یار
آواره قاصد نفسم نامه میبرم
هوش مصنوعی: نمیدانم به کجا بروم و از چه کسی درباره حضور محبوب بپرسم. من خودم نامهای از او دارم که با نفسام بهدست میآید.