برگردان به زبان ساده
چیزی از خود هر قدم زیر قدم گم میکنم
رفته رفته هر چه دارم چون قلمگم میکنم
هوش مصنوعی: هر بار که قدم برمیدارم، بخشی از وجودم را فراموش میکنم و بهتدریج هر آنچه دارم، مانند نوشتن با قلم، از دست میدهم.
بینصیب معنیام کز لفظ میجویم مراد
دل اگر پیدا شود دیر و حرمگم میکنم
هوش مصنوعی: من از لفظ و سخن به دنبال معنی و مقصد دل خود هستم، اما اگر روزی به این مقصد دست یابم، دیگر به این الفاظ اهمیت نخواهم داد و آنها را فراموش میکنم.
ای هوس دود تعین بر دماغ من مپیچ
زیر این پرچم چو شمع آخر علم گم میکنم
هوش مصنوعی: ای خواهش و تمنا، حقیقت را در ذهن من نپیچانید. زیر این پرچم، مانند شمعی که در انتهای علم (پرچم) قرار دارد، خود را گم خواهم کرد.
تشنهکام حرص میمیرد قناعت تا ابد
یک عرق گر از جبین شرم نم گم میکنم
هوش مصنوعی: کسی که همیشه در پی بیشتر و بیشتر است، در نهایت تحت فشار حرص و نیاز میمیرد. اما اگر قناعت را اختیار کند، حتی یک قطره عرق از تلاش و سختیاش برایش کافی خواهد بود.
دعوی خضر طریقت بودنم، آوارهکرد
اندکی گر کم شود این راه ، کم گم میکنم
هوش مصنوعی: من ادعای هدایت و عالمانه بودن دارم، اما این باعث شده که در این مسیر آواره و سردرگم بشوم. اگر کمی از این راه کمتر بروم، احتمالاً گم میشوم.
تا غبار وادی مجنون به یادم میرسد
آسمان بر سر، زمین زیر قدم، گم میکنم
هوش مصنوعی: تا زمانی که غبار راههای مجنون هر لحظه به یادم میآید، احساس میکنم آسمان بر سرم سنگینی میکند و زمین زیر پایم را گم میکنم.
رنگ و بو، چیزی ندارد غیر استغنا، بهار
هر چه از خود گم کنم، با او بهم ، گم میکنم
هوش مصنوعی: بهار تنها ویژگیای که دارد همین خودکفایی و بینیازی است. هر چیزی را که از خودم گم کنم، در واقع با او، یعنی با بهار، گم میکنم.
دل نمیماند به دستم، طاقت دیدار، کو
تا تو میآیی به پیش، آیینه هم، گم میکنم
هوش مصنوعی: دل من تاب دیدار تو را ندارد و وقتی تو میآیی، حتی برای خودم هم در آینه گم میشوم.
عالم صورت، برون از عالم تنزیه، نیست
در صمد دارم تماشا، گر صنم، گم میکنم
هوش مصنوعی: جهان مادی و ظاهری جدا از عالم خلوص و پاکی نیست. من در پیشگاه خداوند، مشغول تماشا هستم و در این میان، مجذوب زیباییای میشوم که گویی همهچیز را فراموش میکنم.
قاصد ملک فراموشی،کسی چون من، مباد
نامهای دارم که هر جا میبرم، گم میکنم
هوش مصنوعی: پیامآور این سرزمین فراموشی، کسی چون من نباشد؛ زیرا نامهای دارم که هر جا میبرم، آن را گم میکنم.
دم مزن، از جستجوی شوق بیپروای من
هر چه مییابم ز هستی، تا عدم گم میکنم
هوش مصنوعی: از عشق و شوق بیپروا صحبت نکن، چون هر چه را که پیدا میکنم، از وجود تا نیستی، گم میکنم.
بر رفیقان، بیدل از مقصد، چهسان آرم خبر
منکه خود را نیز تا آنجا رسم، گم میکنم
هوش مصنوعی: من نمیدانم چطور میتوانم خبری از خودم به دوستان غمگینم برسانم، چون حتی خودم در آن مسیر گم شدهام.