برگردان به زبان ساده
چون تپش در دل نفس دزدیدهام
موجم اما در گهر لغزیدهام
هوش مصنوعی: احساساتی عمیق و پنهان در قلب دارم، مانند موجی که در اعماق دریا به آرامی حرکت میکند.
مستیام از مشرب میناگریست
هر قدر بالیدهام کاهیدهام
هوش مصنوعی: مستیم به خاطر نوشیدن شراب هنرمندانه است و با وجود اینکه در طول زمان رشد کردهام، هنوز هم از خودم کم شدهام.
رفتن رنگم به آن کو میبرد
از که راه خانهات پرسیدهام
هوش مصنوعی: رنگ من تغییر کرده است و به خاطر آن کسی که از راه خانهات پرسیدهام، به سمت او میروم.
حیرتم آیینهٔ تحقیق نیست
اینقدر دانم که چیزی دیدهام
هوش مصنوعی: من به خاطر شگفتیام در فرایند جستجوی حقیقت نیست، بلکه اینقدر میدانم که چیزی را مشاهده کردهام.
فطرت شمع از گدازم روشن است
سوختن را آبرو فهمیدهام
هوش مصنوعی: هرچند من در آتش سوختن هستم، اما روشنایی و درخشانی وجودم از همین سوختن ناشی میشود و حالا به خوبی درک کردهام که این سوختن برای من اعتبار و ارزش به همراه دارد.
عالم رنگست سر تا پای من
در خیالت گرد خود گردیدهام
هوش مصنوعی: دنیا برای من مانند رنگی است و من در خیال تو، به دور خود میچرخم.
چون سحر از وحشتم غافل مباش
تا گریبان دامن از خود چیدهام
هوش مصنوعی: همواره هوشیار باش و از ترس و وحشت غافل نشو، زیرا من خود را از بایستها و احتیاطها کنار کشیدهام.
کسوت هستی چه دارد جز نفس
از همین تار اینقدر بالیدهام
هوش مصنوعی: تنها چیزی که در زندگی باقی میماند، نفس است و من از همین وجود خودم تا حد زیادی رشد کردهام.
رنگ تا باقیست آزادیکجاست
بهر خود چونگل نفس دزدیدهام
هوش مصنوعی: تا زمانی که رنگ و زیبایی باقی است، آزادی کجاست؟ من برای خودم مانند گلی هستم که نفسش را دزدیدهام.
عمرها شد از خم دیوار عجز
سایه پیدا کردهام خوابیدهام
هوش مصنوعی: سالهاست که در دالان ناتوانی به سر میبرم و در سایه آن جا ماندهام، انگار خواب بودهام.
شرم هستی از خود آگاهم نخواست
تا شدم عریان مژه پوشیدهام
هوش مصنوعی: من از وجود خودم شرم دارم و نخواستم که این حالت را بپذیرم، تا اینکه به واقعیت خود پی بردم و عریان شدم، در حالی که چشمانم را پوشاندهام.
بیدل افسون کری هم عالمی است
گوشم اما حرف کس نشنیدهام
هوش مصنوعی: میدانم که در این دنیا صداهای زیادی وجود دارد و بسیاری چیزها را میتوان شنید، اما به هیچکدام توجه نمیکنم و فقط در دنیای خودم غرق هستم.