برگردان به زبان ساده
داغم از کیفت آگاهی و اوهام هم
جنس بسیار است و نقد فرصت ناکام کم
هوش مصنوعی: من از آگاهی و خیالهای تو آسیب دیدهام و در چنین حالتی، در بین احساسات و افکار مختلف، فرصتهای از دست رفته زیادی را تجربه میکنم.
آنقدر از شهرت هستی خجالتمایهام
کز نگین من چو شبنم میفروشد نام نم
هوش مصنوعی: من به قدری از شهرت و نام و اعتبار خود شرمگین هستم که انگار وجودم مثل گوهری است که بر اثر نورهای دیگر، مانند شبنم، خود را میفروشد و تحت تأثیر قرار میگیرد.
کور شد چشمش ز سوزنکاری دست قضا
پیش از آن کز نرگس شوخت زند بادام دم
هوش مصنوعی: چشم او به خاطر کار سخت و دشواری که تقدیر برایش رقم زده، نابینا شد. پیش از آنکه نسیمی از گل نرگس وزیده و بادام را لمس کند، دچار این بلای بینایی شد.
از خجالت در لب گل خنده شبنم میشود
با تبسم آشنا گر سازد آن گلفام فم
هوش مصنوعی: به خاطر شرمندگی، گلهای لب با خنده شبنم میدرخشند. اگر آن دختر زیبا کمکی کند، لبخند به دنیا میآورد.
مژده ای لبتشنگان دشت بیآب جنون
گریهای دارم که خواهد شد در این ایام یم
هوش مصنوعی: خبر خوشی برای کسانی که در دشتهای بدون آب هستند، دارم. من اشکهایی دارم که در این روزها به مانند دریا خواهند شد.
بسکه فرصتها پرافشان هوای وحشت است
از وصالم داغ دل میجوشد، از پیغام غم
هوش مصنوعی: به خاطر حجم زیاد فرصتها و اضطرابهایی که در انتظار وصال دارم، دل پر از درد و ناراحتیام به خاطر پیامهای غمآور جوش میزند.
شوق کامل در تسلیها کم از جبریل نیست
دلتپیدن ناز وحیی دارد و الهام هم
هوش مصنوعی: هیجان و شوقی که در آرامشها وجود دارد، به اندازه شوق فرشته جبریل نیست؛ قلبی که به خاطر دریافت وحی و الهام میتپد، حالتی ناز و لطیف دارد.
آنچه ما در حلقهٔ داغ محبت دیدهایم
نی سکندر دید در آیینه، نی در جام جم
هوش مصنوعی: ما در دنیای عشق و محبت تجربیات و احساساتی را شاهد بودهایم که حتی سکندر، آن پادشاه بزرگ، نتوانسته در آینه نی یا در جام جمشید بیابد.
محو دیدار تو دست از بحر امکان شسته است
در سواد دیدهٔ حیران ندارد نام نم
هوش مصنوعی: همراهی با تو باعث شده که همه چیز از دلم رخت بربندد. در چشمان حیرانم دیگر نشانی از باران یا نم وجود ندارد.
محمل موج نفس دوش تپیدن میکشد
عافیت درکشور ما دارد از آرام رم
هوش مصنوعی: موج نفس به آرامی در حال حرکت است و بهنظر میرسد که آرامش و آسایش در کشور ما از بین رفته است.
زین نشیمن نغمهٔ شوقی به سامان کرده گیر
سایهٔ دیوار دارد زیر و پشت بام بم
هوش مصنوعی: از این خانه، نوایی پر از شوق و شادی به گوش میرسد، که در سایه دیوار و زیر پشت بام پنهان است.
اهل دنیا را مطیع خویش کردن کار نیست
پر به آسانی توان دادن به چوب خام خم
هوش مصنوعی: درست کردن و رام کردن افراد دنیا کار آسانی نیست، مثل اینکه بتوان بدون زحمت چوبهای خام را خم کرد.
وعظ را نتوان به نیرنگ غرض بدنام کرد
این فسون بر هرکه میخواهی برون دام دم
هوش مصنوعی: موعظه را نمیتوان با نیرنگ و هدف مخصوصی به بدی نامید، این فریب همیشه بر هر کسی که بخواهی، کارساز است.
بی لب نوشین او بیدل به بزم عیش ما
گشت مینا و قدح را باده در اجسام سم
هوش مصنوعی: بی لب شیرین او، بیدل در جشن خوشی ما، مینا و قدح تبدیل به بادهای میشوند که در اجساد سمی است.