برگردان به زبان ساده
دوش چون نی سطر دردی میچکید از خامهام
نالهها خواهد پر افشاند ازگشاد نامهام
هوش مصنوعی: دیشب مانند نی، از دلِ پر درد من نالههایی بیرون میآمد که از کاغذم جاری میشد. این نالهها از درونِ نامهام به بیرون میریزد و به گوش دیگران میرسد.
شمع را جز سوختن آینهدار هوش نیست
پنبهٔ گوشست یکسر سوز این هنگامهام
هوش مصنوعی: شمع فقط میتواند بسوزد و نمیتواند کاری دیگر انجام دهد، مانند آینهای که از نورش بهره میبرد. در این وضعیت، مانند این است که من فقط برای سوزش و درد و هیجان زندگیام وجود دارم.
تا به کی باشد هوس محوکشاکشهای ناز
داغکرد اندیشهٔ رد و قبول عامهام
هوش مصنوعی: تا کی باید در آرزوی محو شدن از ناز و دلرباییهای تو به سر ببرم و به افکار عمومی و پسند و ناپسند آنها فکر کنم؟
قدر دانی در بساط امتیاز دهر نیست
ورنه من در مکتب بیدانشی علامهام
هوش مصنوعی: در دنیا ارزشگذاریها متفاوت است و به همین دلیل، اگر شرایط درست بود، من در دنیای نادانی میتوانستم به عنوان یک فرد برجسته و عالم شناخته شوم.
پیش من نه آسمان پشمی ندارد درکلاه
میدهد زاهد فریب عصمت عمامهام
هوش مصنوعی: در حضور من، آسمان هیچ چیز ارزشمندی ندارد، زیرا زاهد با نیرنگ، پاکدامنیام را با عمامهام به چالش میکشد.
لوح امکان در خور بالیدن نطقم نبود
فکر معنیهای نازک کرد نال خامهام
هوش مصنوعی: قابلیت بیان سخن و اندیشههای عمیق، فراتر از ظرفیت من است؛ بنابراین، نمیتوانم به خوبی معانی لطیف و زیبا را بر روی کاغذ بیاورم.
تا بهکی پوشد نفس عریان تنیهای مرا
بیشتر چون صبح رنگ خاک دارد جامهام
هوش مصنوعی: تا کی باید احساس تنهاییام را پنهان کنم؟ حالا که مثل صبح که رنگ خاکی دارد، لباس من هم همین حال را دارد.
بیدل از یوسف دماغ بینیاز من پراست
انفعال بوی پیراهن ندارد شامهام
هوش مصنوعی: به دلیل بینیازی و عدم وابستگی من به زیباییها و جلوههای ظاهری، دیگر حس و حالی به بوی خوش یوسف و پیراهن او ندارم.