برگردان به زبان ساده
دل میرود و نیست کسی دادرس ما
از قافله دور است خروش جرس ما
هوش مصنوعی: دل ما غمگین است و هیچکس نیست که به حال ما رسیدگی کند، زیرا صدای جرس ما در دوردستها گم شده و از جمع ما فاصله دارد.
هممشرب اوضاع گرفتاری صبحیم
پرواز به منظر نرسد از قفس ما
هوش مصنوعی: ما در صبح به حال و هوای خود مشغولیم، اما پرواز به زیباییهای بیرون از قفس برای ما دست نیافتنی است.
بر هیچکس افسانهٔ امید نخواندیم
عمریست همان بیکسی ماست کس ما
هوش مصنوعی: مدتهاست که به کسی امید و وعده خوشبختی ندادهایم، زیرا زندگیمان همچنان پر از تنهایی و بیکسی باقی مانده است.
ما هیچکسان ناز چه اقبال فروشیم؟
تقدیر عرق کرد به حشر مگس ما
هوش مصنوعی: ما آدمهای بیاهمیتی هستیم که نمیتوانیم با ناز و ادا به کسی چیزی بفروشیم. تقدیر ما شبیه به رفتاری است که مگس در روز قیامت نشان میدهد؛ یعنی نسبتی خاص و ارزشمندی نداریم.
خاریم ولی در هوسآباد تعین
بر دیدهٔ دریا مژه چیدهست خس ما
هوش مصنوعی: ما خود را در سختیها و مشکلات میبینیم، اما در آرزوی زندگی و خوشبختی در دل دریا، میخواهیم با زیباییها و فراوانیها کنار بیاییم.
ما و سخن از کینهفروزی، چه خیال است؟
آیینه ندادهست به آتش نفس ما
هوش مصنوعی: ما و صحبت درباره کینهورزی، چه فکری است! آیینهای به آتش درون ما عرضه نشده است.
بر فرصت خام آنهمه دکان نتوان چید
مهمان دماغ است می زودرس ما
هوش مصنوعی: فرصت کم است و نمیتوان به راحتی همه چیز را آماده کرد. مهم این است که میهمان ما خود را زودتر معرفی کند.
مکتوب وفا مشعر امید نگاهیست
واکن مژه تا خوانده شود ملتمس ما
هوش مصنوعی: نامهای به وفا امید بخش است؛ چشمی بر هم بگذار و مژگانت را تکان بده تا آرزوی ما خوانده شود.
بیدل به جنون امل از پا ننشستیم
کاش آبله گیرد سر راه هوس ما
هوش مصنوعی: در حالت دیوانگی و آرزوهای دور و دراز دست از پا نشستهایم و ای کاش که در مسیر آرزوهایمان مانعی پیش بیاید تا ما را نگه دارد.