برگردان به زبان ساده
دی حرف خرامش به لبم بالگشا رفت
دل در بر من بود ندانم به کجا رفت
هوش مصنوعی: دیروز کسی با ناز و زیبایی، سخنانی به من گفت و دل من را به خود جلب کرد. اما حالا نمیدانم دل من به کجا رفته است.
خودداریو پابوس خیالش چه خیال است
میبایدم از دست خود آنجا چو حنا رفت
هوش مصنوعی: خودداری و احترام به خیال او چه فایدهای دارد؟ باید از دست خودم کنار بروم، مثل حنا که از دست میرود.
ما و گل این باغ به هم ساخته بودیم
فرصت تنک افتاد سر و برگ وفا رفت
هوش مصنوعی: ما و گلهای این باغ با هم دوستی و آشنایی نزدیکی داشتیم، اما اکنون زمان برای ما کم شده و فرصتی برای ادامه این رابطه وجود ندارد و نشانههای وفاداری نیز از بین رفته است.
پیش که گریبان درم ای وای چه سازم
کان تنگقبا از برم آغوشگشا رفت
هوش مصنوعی: ای وای، در برابر چه کسی باید به سر و پای خود بپردازم، که آن فرد با لباس تنگش از کنار من رفته و آغوشش را باز نکرده؟
در ملک خیال آمد و رفت نفسی بود
اکنون خبر دل که دهد قاصد ما رفت
هوش مصنوعی: در دنیای خیال، لحظهای بود که کسی آمد و رفت. حالا خبر دل را که به قاصد ما میدهد، ببینیم که او هم رفته است.
فرصت شمر وهم امل چند توان زیست
این وعدهٔ دیدار قیامت به کجا رفت
هوش مصنوعی: فرصت را غنیمت شمار و به آرزوهای بیپایان دل نبند، چون نمیدانیم زندگی چقدر طول میکشد و وعدهٔ ملاقات در روز قیامت به کجا خواهد رفت.
هر خارکه دیدم مژهای اشکفشان بود
حیرانم ازپن دشت کدام آبلهپا رفت
هوش مصنوعی: هر خار که دیدم، مژهاش پر از اشک بود و من در تعجبم که کدام گامزده در این دشت قدم گذاشته است.
مقدوری اگر نیست چه حاصل ز هدایت
هشدارکه بیپا نتوان ره به عصا رفت
هوش مصنوعی: اگر امکانش نیست که بتوانی هدایت و راهنمایی کنی، پس چه فایدهای دارد؟ مراقب باش که بدون قدرت و توانایی، نمیتوانی با عصا هم از راه بروی.
دعوت هوسان سخت تکالیف کمینند
ای آب رخ شرم نخواهی همه جا رفت
هوش مصنوعی: دعوت خواستهها و آرزوها بسیار پرچالش است و نباید فریب زیباییهای ظاهری را خورد. ای آب، اگر شرم را کنار بگذاری، در همه جا میروی و تاثیر میگذاری.
بر ما هوس بال هما سایه نیفکند
صد شکر که این زنگ ز آیینهٔ ما رفت
هوش مصنوعی: بر ما آرزوی پرواز سایه افکند، اما خوشا به حال ما که این کدورت از وجود ما دور شده است.
مو کرد سیاهی، دم خاموشی چینی
شد سرمه خط جاده ز راهی که صدا رفت
هوش مصنوعی: موهایی که سیاه هستند، در حالتی از سکوت مانند چینی هستند. خط جادهای که صدا در آن پیچیده است، به نوعی زیبا و دلنشین به نظر میرسد.
چونرنگ عیان نیست که این هستی موهوم
آمد زکجا آمد و گر رفت کجا رفت
هوش مصنوعی: چهارچوب وجود و واقعیت، پنهان است و نمیتوان به سادگی آن را تشخیص داد. این هستی که ما به آن اعتقاد داریم، در واقعیت ممکن است تنها یک خیال باشد. اگر این هستی از بین برود، هیچکس نمیداند که از کجا آمده و به کجا خواهد رفت.
از عمر همین قدر دو تا ماند به یادم
این رخش سبکسیر عجب نعلنما رفت
هوش مصنوعی: از عمرم تنها همین دو تا خاطره باقی مانده است که یکی از آنها یاد دوپای رخش است که با چه شتابی به حرکت درآمد.
بیدل دم هستی به نظرها سبکم کرد
خاکم چو سحر از نفس آخر به هوا رفت
هوش مصنوعی: وجودم به لطف بیدل به نظر دیگران بیاهمیت شده است، مانند خاکی که صبح زود با وزش آخرین نفسها به راحتی از زمین بلند میشود.