برگردان به زبان ساده
به باغی که چون صبح خندیده بودم
ز هر برگ گل دامنی چیده بودم
هوش مصنوعی: در باغی که صبح خوشحال و خندان بودم، از هر گل و برگ آن، دامن پر از گلچین کرده بودم.
به زاهد نگفتم ز درد محبت
که نشنیده بود آنچه من دیده بودم
هوش مصنوعی: به زاهد از درد عشق خود چیزی نگفتم، زیرا او تجربهای از آنچه من دیدهام نداشت.
چرا خط پرگار وحدت نباشم
به گرد دل خویش گردیده بودم
هوش مصنوعی: چرا نتوانم به دور دل خودم مانند پرگار بچرخم و به وحدت و هماهنگی برسم؟
جنون میچکد از در و بام امکان
دماغ خیالی خراشیده بودم
هوش مصنوعی: دیوانگی به گونهای از هر سو به در و دیوار این دنیا جاری است و من در ذهن خود افکار و خیالاتی را به هم میزنم که باعث زخمهایی بر روی آن شده است.
اگر سبزه رستم و گر گل دمیدم
به مژگان نازت که خوابیده بودم
هوش مصنوعی: اگر رستمن سبزه میرویید و یا اینکه گلها در میآمدند، به خاطر ناز چشمانت که خوابیده بودم، همه این زیباییها را نادیده میگرفتم.
هنوزم همان جام ظرف محبت
نم اشک چندی تراویده بودم
هوش مصنوعی: من هنوز همان ظرف محبت هستم که چند اشک از آن ریخته شده است.
شرر جلوهای کرد و شد داغ خجلت
به این رنگ من نیز نازیده بودم
هوش مصنوعی: آتش و زیبایی جلوهگری کردند و باعث شرم و خجالت من شدند، من نیز به همین رنگ و زیبایی افتخار میکردم.
قیامت غبار است صحرای الفت
من اینجا دمی چند نالیده بودم
هوش مصنوعی: روز قیامت، سرزمین احساس و دوست داشتن پر از اضطراب و تنهایی است. من در اینجا، لحظاتی را به زاری و غمگینی گذراندهام.
ندزدیدم آخر تن از خاکساری
عبیری بر این جامه مالیده بودم
هوش مصنوعی: در نهایت، نتوانستم هویتم را از دنیا و مادیت جدا کنم؛ زیرا بر تنم نشانههایی از زاهدی و خاکساری وجود دارد که به این لباس مالیدهام.
ادب نیست در راه او پا نهادن
اگر سر نمیبود لغزیده بودم
در راه عشق الهی با پا رفتن ادب شمرده نمیشود و اگر به سجده و با احترام و عاجزی به درگاه او نرویم طبعا میلغذیم(عاجزی را الله دوست دارد)
ندانم کجا رفتم از خویش بیدل
به یاد خرامی خرامیده بودم
هوش مصنوعی: نمیدانم کجا رفتهام، اما در حالی که از خودم بیخبر بودم، به یاد کسی که به نرمی و زیبایی حرکت میکرد، مشغول جست و خیز بودم.