برگردان به زبان ساده
نمیشود کس ازین عبرت انجمن محظوظ
مگر چو شمع کنی دل به سوختن محظوظ
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند از این پند بهرهمند شود، مگر آن که مانند شمع جانش را به سوختن بدهد و از این سوزش لذت ببرد.
در جنون زن و از کلفت لباس برآ
چه زندگیست که باشد کس از کفن محظوظ
هوش مصنوعی: در عشق و دیوانگی زن، از بند کلفت لباس رها شو. چه زندگیای وجود دارد که هیچکس از کفن لذت نبرد؟
نفس نمانده هنوز از ترانههای امل
چو دود شمع خموشی به ما و من محظوظ
هوش مصنوعی: هنوز از آوازهای پرشور زندگی چیزی باقی نمانده است، همانطور که خموشی دود شمع، ما را در خود غرق کرده و شاداب نگه داشته است.
جهان قلمرو امن است اگر توان گردید
چو طبعکر به اشارت ز هر سخن محظوظ
هوش مصنوعی: جهان جای امنی است اگر بتوانی مانند یک انسان خلاق و هوشمند، با اشاره به نکات مهم از هر سخن بهرهمند شوی.
ز دور گردی تمییز خلق کم دیدیم
که کس نرفته به غربت شد از وطن محظوظ
هوش مصنوعی: از دور متوجه شدم که هیچکس در غربت خوشحال نیست و هیچکس به تنهایی به دیار خود نمیرود.
درین بساط نیفتاد چشم عبرت ما
به رفتنی که توان شد ز آمدن محظوظ
هوش مصنوعی: در این مکان، چشم عبرت ما به چیزی نیفتاد که از رفتن به آنقدر لذت ببرد که نتواند از آمدن استفاده کند.
ز تردماغی وضع ادب مگوی و مپرس
ز یوسفیم به بویی ز پیرهن محظوظ
هوش مصنوعی: به خاطر نگرانی و احتیاط، از بیان و پرسیدن درباره ادب و رفتار خودداری کن، زیرا بویی که از یوسف به مشام میرسد، به خاطر چادر یا لباسش است.
کراست وسوسهٔ هستی از حضور عدم
نشستهایم به خلوت در انجمن محظوظ
هوش مصنوعی: ما در جمعی خلوت نشستهایم و از وسوسههای وجود و عدم لذت میبریم.
ز رقص بسملم این نغمه میخورد بر گوش
که عالمی است به این رنگ پر زدن محظوظ
هوش مصنوعی: از رقص و حال و هوای دردناک من، این آهنگ به گوش میرسد که جهانی وجود دارد پر از زیبایی و لذت.
به فهم عالم بیکار اگر رسی بیدل
به حرف و صوت نیابی کسی چو من محظوظ
هوش مصنوعی: اگر به درک عمیق و آگاهی کامل از دنیا برسی، بیدل، متوجه خواهی شد که در کلمات و صداها، کسی چون من که در لذت و خوشی است، پیدا نخواهی کرد.