برگردان به زبان ساده
زندگی را شغل پرواز فنا جزوتن است
با نفس،سرمایهای گر هست ازخود رفتن است
هوش مصنوعی: زندگی مانند شغلی است که ما را به سوی فنا میکشاند و تنها وابسته به جسم و نفس ماست. اگر بر چیزی تکیه کنیم، آن چیز، از خود گذشتن و رهایی از زنجیرهای دنیوی و مادی است.
نبض امکان را که دارد شور چندین اضطراب
همچو تار ساز در دلهیچ و بر لب شیون است
هوش مصنوعی: احساسات و هیجانات زندگی به شدت در وجود انسان میتپد و مثل صدای تار موسیقی، دل را به درد میآورد و بر لبها فریاد میزند.
بگذر از اندیشهٔ یوسفکه درکنعان ما
یا نسیم پیرهن یا جلوه ی پیراهن است
هوش مصنوعی: اینجا اشاره به این است که نباید به آرزوهای دور و خیالپردازیهای عاشقانهای همچون داستان یوسف بسنده کرد. در واقع، میتوان گفت که در دنیای واقعی ما یا بادی است که از پیراهن محبوب میوزد یا نمایی از همان پیراهن، و بنابراین بهتر است به حقیقتها و واقعیتهای موجود پرداخته شود تا به رویاها و خیالات دور.
هیچکس سر برنیاورد ازگریبان عدم
شمع این پروانه از خاکستر خود روشن است
هوش مصنوعی: هیچکس از وجود عدم سر برنمیدارد و این پروانه از خاکستر خود روشنایی میگیرد.
از فسون چشم بند عالم الفت مپرس
انکه فردا وعدهامدادهست امشب با من است
هوش مصنوعی: از جاذبه و زیبایی چشمان کسانی که در دنیا هستند سؤال نکن، چون آنکه به من وعده ملاقات فردا را داده، امشب در کنار من است.
جزتعلق نیست مد وحشتتجرید هم
هرقدر از خود بر آیی رشتهٔ این سوزن است
هوش مصنوعی: به جز تعلق، چیز دیگری وجود ندارد که در حال تنهایی و عزلت احساس وحشت کند. هرچه بیشتر از خود دور شوی، در واقع به این رشتهٔ نازک آنچه که تو را به خود متصل میکند نزدیکتر میشوی.
نقش هستی جز غبار دقت نظاره نیست
ذره را آیینهای گر هست چشم روزن است
هوش مصنوعی: هستی تنها مانند غباری است که از دقت و دیدن به وجود آمده است. اگر نگاهی دقیق به هر ذره بیندازیم، آن را به مانند آینهای خواهیم دید که چشمان ما به آن پنجرهای دارد.
بر جنون زن گر کند تنگی لباس عافیت
غنچه را بعد از پریشانی گریبان دامن است
هوش مصنوعی: اگر به حجاب و عفت زن آسیب برسد، مثل این است که غنچهای بعد از پریشانی و بینظمی، دامنش را میچسباند.
غیر خاموشی دلیل عجز نتوان بافتن
شعلهٔ ما، تا زبان دارد سراپا گردن است
هوش مصنوعی: برای بیان قدرت و توانایی ما، نمیتوان فقط به سکوت یا بیکلامی استناد کرد. شعلهای که ما داریم، خود نشان از وجود و حضور فعال ماست، همانطور که کسی که زبان دارد، نمیتواند فقط ساکت بماند و باید ابراز وجود کند.
شوق ما را ای طلب پامال جمعیت مخواه
خون بسملگر پریشان نقشبنددگلشن است
هوش مصنوعی: ای خواست ما را از میان جمعیت نگیرید، زیرا شوق و عشق ما همچون خون بیزی است که در حال از دست دادن خود است، هرچند که در باغ گلشن هرج و مرجی وجود دارد.
آنگرانسنگیکه نتوان از رهش برداشتن
چون شرر خود را به یک چشم از نظر افکندن است
هوش مصنوعی: آن سنگ با ارزشی که نمیتوان آن را از راهش برداشت، مانند قطرهای است که به راحتی میتواند از یک چشم دیده شود.
لاله سوداییست بیدل ورنه در گلزار دهر
هرکجا داغیستچشمش با دل ما روشن است
هوش مصنوعی: لالهای که در دلش عشق و آرزو میجوشد، اگرچه در دنیای پُر زرق و برق زندگی، در هر جا که حرارتی وجود داشته باشد، چشمانش به عشق و دل ما روشنایی میبخشد.