برگردان به زبان ساده
دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا
جز وهم وجود و عدمی نیست در اینجا
هوش مصنوعی: ما مانند دریایی از خیال و تصور هستیم و در این مکان چیزی جز خیال و توهم وجود ندارد؛ نه چیزی در واقعیت و نه عدمی که قابل لمس باشد.
رمز دو جهان از ورق آینه خواندیم
جز گرد تحیر رقمی نیست در اینجا
هوش مصنوعی: ما اسرار دو دنیا را از آینه مطالعه کردیم، اما جز علامتی از حیرت و تعجب در اینجا چیزی نمیبینیم.
عالم همه میناگر بیداد شکست است
این طرفه که سنگ ستمی نیست در اینجا
هوش مصنوعی: در جهان، همه چیز به دست آوردن و شکستن است و جالب اینجاست که در اینجا هیچ سنگ ستمگری وجود ندارد.
تا سنبل این باغ به همواری رنگ است
جز کج نظری پیچ و خمی نیست در اینجا
هوش مصنوعی: این باغ تا زمانی که سنبلها در شکوفایی و زیبایی خود هستند، نرمی و لطافت را به تصویر میکشند. فقط عدم دیدگاه درست و نادرست است که باعث میشود به شکل غیرطبیعی و پیچ و خم به نظر برسد.
بر نعمت دنیا چه هوسها که نپختیم
هر چند غذا جز قسمی نیست در اینجا
هوش مصنوعی: در دنیا چه آرزوهایی داشتیم که به حقیقت نپیوستند، با وجود اینکه غذا و نعمتهای دنیا فقط در یک بخش خاص خلاصه میشوند.
برهم نزنی سلسلهٔ ناز کریمان
محتاج شدن بیکرمی نیست در اینجا
هوش مصنوعی: تو نباید ارتباط ظریف و زیبای بین انسانها را برهم بزنی، زیرا نیازی به بیادبی و بیاحترامی نیست.
گرد حشم بیکسیات سخت بلندست
از خویش برون آ علمی نیست در اینجا
هوش مصنوعی: اعتیاد به تنهایی و بیکس بودن باعث افزایش غم و اندوه شده است. اگر میخواهید از این وضعیت رهایی یابید، باید به خودتان توجه کنید و از جایی که هستید، خارج شوید. در این حال، هیچ دانشی به شما کمک نخواهد کرد.
ما بیخبران قافلهٔ دشت خیالیم
رنگ است بهگردش، قدمی نیست در اینجا
هوش مصنوعی: ما در عالم خواب و خیالات هستیم و از واقعیت دوریم. همهچیز رنگ و لعاب دارد، ولی در این مکان هیچ حرکتی و صدایی نیست.
از حیرت دل بند نقاب تو گشودیم
آیینهگری کار کمی نیست در اینجا
هوش مصنوعی: از شگفتی و حیرت، دل ما آنقدر تحت تأثیر قرار گرفت که پردهٔ راز تو را کنار زدیم. در این مکان، نقش آینهگری و بازتاب دادن زیباییها کار سادهای نیست.
بیدل من و بیکاری و معشوقتراشی
جز شوق برهمن، صنمی نیست در اینجا
هوش مصنوعی: من و بیکاری و عشقورزی به معشوق، جز اشتیاق برای همنشینی با تو، در اینجا چیزی نیست.