برگردان به زبان ساده
جهانگرفت غبار جنون تلاشی ما
چوصبح تاختبهگردون جگرخراشی ما
هوش مصنوعی: دنیا از غبار جنون ما پر شده است، همانطور که صبحگاه با تلاش زودهنگام خود به آسمان میشتابد، درد و رنج ما نیز به دلها آسیب میزند.
حریرکسوت تنزیه فال شوخی زد
به بوی پیرهن آمیخت بدقماشی ما
هوش مصنوعی: حریر لطیف و نرم، مانند نخیست که با بوی پیراهن ترکیب شده و به شوخی زندگی اشاره دارد، در حالی که کم توجهی ما به آن میانجامد.
دل از تعلق اسباب قطع راحتکرد
نفس به نالهکشید از قفس تراشی ما
هوش مصنوعی: دل از وابستگیها رها شد و این باعث شد که نفس به آرامی ناله کند و از قفس ساختهشدهی ما آزاد شود.
نداشت گرد دگر آستان یکتایی
خیال قرب شد احکام دور باشی ما
هوش مصنوعی: اگر در آستانه یکتایی و نزدیکی به معشوق نروید، دیگر دلباختهای وجود نخواهد داشت و احوالات دوری ما ادامه خواهد داشت.
چه ظلم داشت درین انجمن تمیز فضول
که خودپرست عیانکرد خواجه تاشی ما
هوش مصنوعی: در این مجلس چه ناملایمتی وجود دارد که شخصیتی خودخواه و خودپسند، با وقاحت تمام، شخصیت ما را به نمایش گذاشته است.
کسی مباد خجل از تعلق اغراض
عرق به جبهه دماند از نیاز پاشی ما
هوش مصنوعی: هرگز نگذارید که به خاطر علاقهها و مقاصد خود، از نیاز و ضرورت زندگی و تلاشهای خود عقب بمانید.
در آتشیم چو شمع از ضعیفی طاقت
که رنگ رفته نجستهست از حواشی ما
هوش مصنوعی: ما همچون شمعی هستیم که در آتش میسوزد و به دلیل ضعف خود، تاب و توانمان کم شده است. رنگ و حالتی که از زندگی ما باقی مانده، به گوشهها و حواشی ما منتقل شده و دیگر در مرکز وجود ما نیست.
به هر زمینکه فتادیم برنخاست غبار
جهات تنگ شد از پهلوی فراشی ما
هوش مصنوعی: هرجا که رفتیم، گرد و غبار ناشی از جابجایی ما بالا نرفت و فضا به خاطر حضور ما تنگ و محدود شد.
ز نشئهٔ می تمکین ما مگو بیدل
قدح در آبگهر زد ادب معاشی ما
هوش مصنوعی: از اثر شراب و حالت سرمستی ما چیزی نگو، بیدل عزیز، چرا که آداب معاشرت ما در این حال مانند ظرفی است که در آب جواهر غوطهور شده است.