برگردان به زبان ساده
باز بر خود تهمت عیشی چو بلبل بستهام
آشیانی در سواد سایهی گل بستهام
هوش مصنوعی: باز هم مانند بلبل، به خودم این اتهام را زدهام که در لذت زندگی غرق شدهام. در سایهی گل، جایی برای خودم ساختهام.
نسخهی آیینهی دل دستگاه حیرتست
چون نفس ناچار پیمان با تأمل بستهام
هوش مصنوعی: دل مانند آیینهای است که حیرت و شگفتی را درون خود منعکس میکند، و من به دلیل ناتوانی نفس، ناگزیر به تأمل و فکر کردن پرداختهام.
بر تو تا روشن شود مضمون از خود رفتنم
نامهی آهی به بال نکهت گل بستهام
هوش مصنوعی: برای تو که وقتی موضوع را بفهمی، من از خودم دور شدم، نامهای از حسرت و غم را به خوشبویی گل سپردهام.
تا نفس باقیست باید بست در هر جا دلی
عالمی بر جلوه و من بر تغافل بستهام
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندگی وجود دارد، باید در هر مکانی دل ببندیم. در اینجا، من بر نمایش و جلوههای زیبای دیگران تمرکز کردهام و از بعضی مسائل غافل شدهام.
چون صدا سیرم برون از کوچهی زنجیر نیست
گر ز گیسو برگرفتم دل به کاکل بستهام
هوش مصنوعی: صدا من را به بیرون از کوچهی زنجیر نمیبرد. اگر هم گیسوانت را به دست بگیرم، دل و احساس من به موهایت وابسته است.
نیستم دلکوب این محفل چو مینای تهی
پیشتر از رفتن خود بار قلقل بستهام
هوش مصنوعی: من در این محفل دلشکسته مانند میناکی هستم که از قبل از رفتن، خود را آمادهی خداحافظی کردهام و نور و جلا ندارم.
از گهر ضبط عنان موج دریا روشن است
جزوی از دل دارم و شیرازهی کل بستهام
هوش مصنوعی: از دل من بخشی وجود دارد که مانند کنترل یک موج دریاست و این نشان میدهد که همهچیز به یکدیگر متصل است.
دوش آزادی تحملْطاقتِ اسباب نیست
خفتهام بر خاک اگر بار توکٌل بستهام
هوش مصنوعی: دیروز احساس کردم که آزادی و تحمل، برای من سنگین و غیرقابل تحمل شده است. اگر روی زمین خوابیدهام، به این دلیل است که بار اعتماد و توکل به خدا را بر دوش دارم.
از هجوم ناتوانیها به رنگ آبله
تا ز روی قطرهآبی بگذرم پل بستهام
هوش مصنوعی: من برای گذر از مشکلات و ناتوانیها، راهی را ایجاد کردهام که مانند پلی است تا بتوانم به سادگی از روی سختیها عبور کنم.
یاد شوخیهای نازت دارد ایجاد بهار
محو دستار توام گل بر سر گل بستهام
هوش مصنوعی: به خاطر یادآوری لطافتهای تو، بهار در دل من شکوفا میشود. من گلهایم را چون دستار زیبای تو به سر میزنم.
گردش رنگ از شرارم شعلهی جواله ریخت
نقش جامی دیگر از دور و تسلسل بستهام
هوش مصنوعی: رنگها به خاطر آتش وجودم در حال تغییرند و من نقش جدیدی از جام را خلق کردهام که در دورهای مختلف تکرار میشود.
خط او شیرازهی آشفتگیهای من است
از رگ یک برگ گل، صد دسته سنبل بستهام
هوش مصنوعی: خط او اساس و بنیاد بینظمیهای من است. از ساقه یک گل، صد دسته سنبل برایم فراهم کردهام.
در خیال گردش چشمی که مستی محو اوست
رفتهام جایی که رنگ ساغر مل بستهام
هوش مصنوعی: در خیال خود، به جایی رفتم که در آن چشمی وجود دارد که زیباییاش مرا سرمست کرده و رنگ ظرف شراب در آن فضا به تماشای من درآمده است.
میدهم خود را به یادش تا فراموشم کند
مصرعی در رنگ مضمون تغافل بستهام
هوش مصنوعی: میخواهم خودم را با یاد او مشغول کنم تا او مرا فراموش کند. من شعری سرودهام که موضوع آن به فریب و نادیده گرفتن است.
اوج عزت نیست بیدل دلنشین همتم
پرتو خورشیدم، احرام تنزّل بستهام
هوش مصنوعی: من در اوج عزت نیستم و دلنشینی که دارم، نتیجه تلاش و همت من است. همچون پرتو خورشید، به روشنی میتابم، اما در عین حال، روح خود را در قید و بندهای تنزّل قرار دادهام.