برگردان به زبان ساده
چون سپند اظهار مطلب ازکجا پیداکنم
سرمه میگردم اگر خواهم صدا پیدا کنم
هوش مصنوعی: من در جستجوی حقیقت و مفهوم واقعی هستم و اگر بخواهم صدای واقعی را بشنوم، باید در تلاش و کاوش باشم.
دست گیرایی دگر باید که کار پا کنم
کو ز جا برخاستن تا من عصا پیداکنم
هوش مصنوعی: باید کمک دیگری بگیرم تا بتوانم حرکت کنم، زیرا برای بلند شدن از جایی که هستم، به عصا نیاز دارم.
عیش رسوایی غبار اندوز مستوری مباد
میرمد عریانی از منگر قبا پیداکنم
هوش مصنوعی: از داشتن یک زندگی پر از عیش و خوشی که باعث رسوایی میشود، پرهیز کن. اگر در پی دیدن واقعیتها و عریان شدن از عیبهایم باشم، این زندگی خوشی برای من دوام نخواهد داشت.
هر گهر موجی و هر آیینه دارد جوهری
از کجا یارب دل بیمدعا پیدا کنم
هوش مصنوعی: هر جواهر و هر آیینه ویژگی خاصی دارد، اما من نمیدانم که دل خالص و بدون تظاهر را از کجا پیدا کنم.
خاک من در سجدهگاه عجز داغ حیرتست
تا سری بردارم و دست دعا پیداکنم
هوش مصنوعی: زمین من در جایی که به خاک افتادهام، نشانهای از شگفتی و ناچاری است. تا زمانی که بتوانم سرم را بالا ببرم و دعا کنم.
شمع بزم وحدتم در من سراغ من گمست
واگدازم خویش را تا نقش پا پیدا کنم
هوش مصنوعی: شمعی که در جشن وحدت من میسوزد، نشانی از من ندارد. باید خود را از بین ببرم تا بتوانم ردپای خود را پیدا کنم.
چون گل از وحشت نسیمیهای آن گلشن کجاست
آنقدر فرصت که رنگ رفته را پیدا کنم
هوش مصنوعی: به خاطر ترسی که دارم، نمیتوانم در این گلستان به نسیم نزدیک شوم. کاش فرصت بیشتری داشتم تا رنگ پریده زندگیام را دوباره بیابم.
بیتمیزی چون خط پرگار مفت جستجو
انتها گل میکند گر ابتدا پیدا کنم
هوش مصنوعی: در جستجوی بیپایان، اگرچه نتیجهای نمیگیرم، اما اگر بتوانم از همان ابتدا نشانهای پیدا کنم، میتوانم به زیباییهایی دست پیدا کنم.
بس که خلوت پروران این چمن بیپردهاند
آب میگردم چو شبنم تا حیا پیدا کنم
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه کسانی که در این باغ سکونت دارند بیپرده و آشکارا هستند، من مانند شبنم به دور میچرخم تا حیا و حجاب خود را پیدا کنم.
بیجنون از کلفت اسباب رستن مشکل است
خانه بر آتش فروشم تا صفا پیداکنم
هوش مصنوعی: بیتناسبی و بیحالی، مانع از رسیدن به آرامش و راحتی است. شاید مجبور شوم همه چیز را رها کنم و از بین ببرم تا بتوانم به آرامش دست یابم.
نغمهٔ یأسم مپرس از دستگاه ساز من
بشکنم رنگ دو عالم تا صدا پیداکنم
هوش مصنوعی: از من نپرس که آواز من چگونه است؛ حتی اگر بخواهم همه چیز را در هم بشکنم، تنها به خاطر این است که صدای خود را پیدا کنم.
در دماغ گردشم پرواز دارد آشیان
بال میگردم اگر چون رنگ پا پیدا کنم
هوش مصنوعی: در ذهنم خیال پرواز دارم و خیال دارم که اگر بتوانم رنگ پا را پیدا کنم، به آسمان پرواز میکنم.
منت خویش از سراب وهم هستی تا بهکی
به که گم گردم ز خود هم تا تو را پیدا کنم
هوش مصنوعی: تا کی باید در دنیای خیالی و بیاساس خودم بگردم و از خودم دور باشم، تا اینکه تو را پیدا کنم؟
مدٌ عمرم چون نگه بیدل به حیرانی گذشت
گوشهٔ چشمی نشد پیداکه جا پیداکنم
هوش مصنوعی: مدت عمر من به اندازه حیرت و سردرگمی بیدل سپری شد؛ اما حتی یک نگاه از طرف کسی به من نیفتاد که فرصتی برای پیدا کردن جا و امنیت داشته باشم.