برگردان به زبان ساده
نکرد ضبط نفس راز وحشتم مستور
چو بویگل شدم آخر به خاموشی مشهور
هوش مصنوعی: نفس من نتوانست خوف و وحشتم را پنهان کند، در نهایت به آرامش و سکوتی رسیدم که مانند بوی گل شناخته شدم.
ز جلوهٔ تو چهگوید زبان حیرت من
که هست جوهر آیینه درسخن معذور
هوش مصنوعی: زبان من از زیبایی تو عاجز است و نمیتواند وصف کند که چه حسی دارم. مانند آیینهای که نمیتواند خود را توضیح دهد، من نیز در بیان احساساتم ناتوانم.
به یاد لعل تو شیرازه میتوان بستن
چو غنچه دفتر خمیازه برلب مخمور
هوش مصنوعی: به خاطر یاد زیبایی تو، میتوان مثل یک غنچه، دفتر زندگی را با خواب و آرامش بر لبهای پرشور و شوق بست.
سر بریده نجوشد چرا ز پیکر شمع
به محفل تو که آیینه میدهد منصور
هوش مصنوعی: چرا سر بریده در محفل تو ناراحت نمیشود، در حالی که شمعی برای تو میافروزد و مانند آینهای میدرخشد؟
اگر رهی به ادبگاه درد دل میبرد
شکست شیشهٔ ما محتسب نداشت ضرور
هوش مصنوعی: اگر کسی با دلسوزی به محل بیان دردها و احساسات میرود، دیگر نیازی نیست که کسی به خاطر شکستگی شیشههای ما مورد سرزنش قرار گیرد.
ز ننگ زاهد ما بگذر ای برودت طبع
به حق ریش دوشاخی که نیست کم ز سمور
هوش مصنوعی: به خاطر ننگ زاهدان، ای طبیعت با طراوت، از آن بگذر. به حق، ریشی که دو شاخ دارد، کم از سمور نیست.
خلاف قاعدهٔ اصل آفتانگیزست
حذر کنید ز آبی که سرکشد ز تنور
هوش مصنوعی: از اصول طبیعی دور نشوید، از آبی که از تنور بالا میآید، پرهیز کنید.
به عالمیکه زند موج شعله مجمر دل
ز چشمک شرری بیش نیست آتش طور
هوش مصنوعی: این دنیا مانند آتشِ شعلهور است که تنها یک جرقه از آن، دل را میسوزاند. در واقع، این زبانههای آتش شبیه به آتش طور هستند که برای انسان خطرناک و ویرانگر است.
ز صبح و شبنم این باغ چشم فیض مدار
مجو طراوت عیش از چکیدن ناسور
هوش مصنوعی: از صبح و شبنم این باغ، امیدوار به فیض و نعمت نباش، زیرا شادی و طراوت زندگی از دردهای ناخواستهای که وجود دارد، به دست نمیآید.
مروت است نگهبان عاجزان ورنه
کسی دیت ننماید طلب ز کشتن مور
هوش مصنوعی: اگر انسان مروت و جوانمردی داشته باشد، باید از ضعیفان و ناتوانان حفاظت کند، زیرا هیچکس از کشتن یک مورچه درخواست پاداش و جبران نمیکند.
غبار ذرگی آیینهدار منفعلیست
چه ممکن است فلک گشتنم کند معذور
هوش مصنوعی: غبار ذرّات در آیینه نشان دهندهای از وضعیت منفی است، پس چگونه ممکن است آسمان مرا بدون دلیل معاف کند؟
منی به جلوه رساندم که در تویی گم شد
نداشت آینهٔ عجز بیش از این مقدور
هوش مصنوعی: من زیبایی خود را به نمایش گذاشتم، اما آنچنان در تو غرق شدم که از خودم غافل شدم. آینهای که نتواند حقیقت عجز مرا نشان دهد، بیشتر از این نمیتواند کار کند.
به جام خندهٔگل مست عشرتی بیدل
نرفتهای به خیال تبسم لبگور
هوش مصنوعی: در میان گلهای خندان، احساس شادی و خوشی را تجربه کن، چرا که هنوز به فکر لبخند از دنیای دیگر نرفتهای.