برگردان به زبان ساده
شرار سنگم و در فکر کار خویش میسوزم
به چشم بسته شمع انتظار خویش میسوزم
هوش مصنوعی: من مانند سنگی سوزان هستم که در فکر و کار خود غرق شدهام. با وجود اینکه چشمانم بسته است، همچنان در انتظار میسوزم.
نمیخواهم نفس ساز دل بیمدعا باشد
هوا تا صافتر گردد غبار خویش میسوزم
هوش مصنوعی: نمیخواهم برای خودم تلاش کنم و توقعی از دیگران داشته باشم، بلکه میخواهم با سوزاندن دردهایم، احساساتم را خالصتر کنم تا زندگیام از ابهام و غبار دور شود.
فسردنگاه امکان را محال است آتش دیگر
چو برق از جرات بیاختیار خویش میسوزم
هوش مصنوعی: در لحظات شگفتانگیز و نادر، امکان به وقوع نمیپیوندد و مانند آتش که به ناگاه شعلهور میشود، من نیز بیاختیار و با جرات دچار سوختن میشوم.
اگر آسودهام خواهی به محفل چهرهای بگشا
سپندی جای خویش اول قرار خویش میسوزم
هوش مصنوعی: اگر در آرامش به سر میبرم، وقتی که در جمع حاضر میشوید، چهرهای را نشان بدهید. من ابتدا خودم را میسوزانم تا شما راحت باشید.
نمیدانم چه آتش بر جگر دارد شرار من
که هر جا میشود چشمم دچار خویش میسوزم
هوش مصنوعی: نمیدانم چه شعلهای در دل من است که هر جا میروم، چشمم به خودم میافتد و میسوزم.
خرام فرصتکارم، وداع الفت یارم
به هر دل داغواری یادگار خویش میسوزم
هوش مصنوعی: من به آرامی در حال حرکت هستم و از دوست عزیزم وداع میکنم. به هر دل داغدار و آسیبدیدهای که نگاه میکنم، یاد و یادگار خودم را به یاد میآورم و در آتش این یادها میسوزم.
درین گلزار عبرت باد در دست است کوششها
عبث همچون نفس رنگ بهار خویش میسوزم
هوش مصنوعی: در این باغ عبرت، زمان در دست ماست و تلاشهای ما بیفایده است، مانند رنگهای بهار که خود را میسوزاند.
نه نور خلوتم نی ساز محفل، شعلهٔ شمعم
به هر جا میفروزم بر مزار خویش میسوزم
هوش مصنوعی: در خلوت خودم نه نوری دارم و نه موسیقیی برای سرور. مانند شعلهٔ شمعی هستم که در هر جا میدرخشم و در مکان خودم میسوزم.
دم نایی به ذوق ناله آسودن نمیداند
نفسها در قفای نی سوار خویش میسوزم
هوش مصنوعی: نالهی نی حالتی از آرامش و خواب ندارد، نفسها در پی نی سوار بر دوش خودم میسوزند.
هوای عالم غفلت تحیر شعلهای دارد
که در آغوش خود دور از کنار خویش میسوزم
هوش مصنوعی: زندگی در دنیا پر از غفلت، شبیه به شعلهای است که در خود سوزانده میشود. در حالی که در آغوش آن شعله هستم، از خودم دور میشوم و در این تضاد گیج و حیران هستم.
نفس وقف تمناها نگه صرف تماشاها
دماغی دارم و درگیر و دار خویش میسوزم
هوش مصنوعی: من در انتظار آرزوهای خودم هستم و وقت خود را صرف تماشای آنها میکنم. ذهنی دارم که درگیر افکار خودم است و در این کشمکش، خودم را میسوزانم.
نواهای دل افسرده بر گوشم مزن بیدل
که من از شرم سنگ بیشرار خویش می سوزم
هوش مصنوعی: به من نگو که آهنگهای دلشکسته و غمگین را بشنوم، چرا که من به خاطر خجالتی که از خودم دارم، همچون سنگی بدون حرارت و احساس، در درون خود میسوزم.