برگردان به زبان ساده
گردباد امروز در صحرا قیامت کاشتهست
موی مجنون بیسر و پاگردنی افراشتهست
هوش مصنوعی: طوفان امروز در بیابان نشانهای از قیامت به راه انداخته است و موی بیسر و پا، مانند گردنی افراشته، به نمایش درآمده است.
چون سحرگرد نفس بر آسمانها بردهایم
بیطنابی خیمهٔ ما ناکجا برداشتهست
هوش مصنوعی: ما در سپیدهدم، جان خود را به آسمانها رساندهایم، بدون اینکه به هیچ چیزی تکیه کنیم، مانند این است که چادر ما را از مکان معلوم و مشخصی برچیدهاند.
در ازل آیینهٔ شرم دویی در پیش داشت
مصلحتبینیکه ما را جز به ما نگماشتهست
هوش مصنوعی: در آغاز، آیینهای از شرم و نیکی برای خود داشت که به خاطر مصلحت، هیچکس را جز خود ما معرفی نکرده است.
تا قیامت حسرت دیدار باید چید و بس
چشممخموری در این ویرانه نرگس کاشتهست
هوش مصنوعی: تا همیشه باید حسرت دیدار را به دل داشت و تنها میتوان به چشمهای مستی در این بیابان، نرگسهایی به یادگار کاشت.
سرنوشت خویش تا خواندم عرقها کرد گل
اینخط موهوم یکسر نقطهٔ شک داشتهست
هوش مصنوعی: زمانی که به سرنوشت خود فکر کردم، متوجه شدم که این افکار بیاساس، به نوعی لطافت و زیبایی به من بخشیدهاند. در واقع، این افکار شک و تردید را به وجود آوردهاند.
قطرهای بودم .ولی از جسم خاکی بستهام
فرصت عمر اینقدر بر من غبار انباشتهست
هوش مصنوعی: من تنها یک قطره بودم، اما به دلیل محدودیتهای جسمی و دنیایی که در آن هستم، زمان زیادی را در غبار و مشکلات سپری کردهام.
باد یکسر شکل عنقا خاک تصویر عدم
طرفهتر این کادمی خود را کسی پنداشتهست
هوش مصنوعی: باد بهطور کامل شکل پرندهای خیالی به نام عنقا را به خود گرفت و تصویر عدم را به طرز جذابی به نمایش گذاشت. اما در این میان، کسی این کادر را واقعیت پنداشته است.
ریشه واری در طلب مژگان سر از پا برنداشت
عشق ما را در زمین شرم مطلب کاشتهست
هوش مصنوعی: عشق ما مانند دانهای ریشهدار در دل زمین کاشته شده و در طلب مژگان تو بیوقفه گام برمیدارد و از هیچ چیزی خجالت نمیکشد.
جز به صحرای عدم بیدل کجا گنجد کسی
تنگی اینعرصه در دل جایدل نگذاشتهست
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند در این دنیا که تنگ و محدود است، به راحتی جا بگیرد و زندگی کند، مگر اینکه به دنیای بینهایت و عدم فکر کند. در واقع، این دنیا به اندازهای کوچک است که جایی برای دل و احساسات نمیگذارد.