برگردان به زبان ساده
تغافلچهخجلتبهخود چیدهباشد
که آن نازنین سوی ما دیده باشد
هوش مصنوعی: آدمی چطور میتواند اینقدر بیخیال باشد که آن موجود زیبا به سمت ما نگاه کرده باشد و او بیخبر باشد؟
حنابیست رنگ بهار سرشکم
بدانم به پای که غلتیده باشد
هوش مصنوعی: رنگ بهار مانند رنگ حناست و من میدانم که اشکهایم به پای چه کسی ریخته شده است.
طرب مفت دلگرهمه صبح شبنم
زگل کردن گریه خندیده باشد
هوش مصنوعی: شادی و لذت من تمامی میشود زمانی که هر صبح با قطرات شبنم بر روی گلها مواجه شوم، حتی اگر این شادی در دل من با گریه و خنده ترکیب شده باشد.
به اظهار هستی مشو داغ خجلت
همان به که این عیب پوشیده باشد
هوش مصنوعی: اگر وجود خود را نمایان کنی، ممکن است دچار خجالت شوی؛ بهتر است این عیب را پنهان نگهداری.
ندانم دل از درس موهوم هستی
چه فهمیده باشدکه فهمیده باشد
هوش مصنوعی: نمیدانم دل چه درسی از این دنیای نامعلوم گرفته است، و آیا اصلاً چیزی را درک کرده است یا نه.
چو موج گهر به که از شرم دریا
نگاه تو در دیده پیچیده باشد
هوش مصنوعی: همانطور که مرواریدها از شرم دریا به وجود میآیند، نگاه تو نیز به گونهای در چشمانم پیچیده است.
بجوشد دل گرم با جسم خاکی
اگر باده با شیشه جوشیده باشد
هوش مصنوعی: اگر دل انسانی که از ماده خاکی ساخته شده، در حالتی شاداب و پر نشاط باشد، این شادی میتواند از نوشیدنیای باشد که در شیشهای قرار دارد و به آن دَم خورده شده است.
من و یأس مطلب، دل و آه حسرت
دعا گو اثر میپرستیده باشد
هوش مصنوعی: من و ناامیدی، دل و آه حسرت، دعا میکنیم تا تأثیری از پرستش عشق به وجود آید.
نفسسازی آهنگ جمعیتتکو
سحر گرد اجزای پاشیده باشد
هوش مصنوعی: آیا هنوز هم در جستجوی نغمهای هستی که روح و جانت را صیقل بدهد و به جمعیت و مردم نزدیکت سازد، در حالی که صبحگاهان اجزای پراکندهات را در هم میآمیزد؟
درین دشت وحشت من آن گردبادم
که سر تا قدم دامن چیده باشد
هوش مصنوعی: در این بیابان بیرحم، من مانند یک گردباد هستم که تمام وجودم را پر از دامنهای پراکنده کردهام.
حیاپرور آستان نیازت
دلی داشتم آب گردیده باشد
هوش مصنوعی: من در آستان پر از حیا و نیاز تو دلی داشتم که به حالت اشک و آب درآمده باشد.
اگر بیدل ما دهد عرض هستی
به خواب عدم حیرتی دیده باشد
هوش مصنوعی: اگر بیدل ما در خواب عدم به وجود خود بپردازد، حیرتی خواهد داشت که خود را درک کند.