برگردان به زبان ساده
برون دل نتوان یافت گرد جولانم
چو رنگ قطره خون رفتهست میدانم
هوش مصنوعی: نمیتوانم دلی را که در آن میتپد، از خودم دور کنم. مانند رنگ قطره خونی که رفته است، برایم روشن است که این حس چه عمقی دارد.
زهی تصرف وحشت که چون پر طاووس
به جوش آینه خفتن نکرد حیرانم
هوش مصنوعی: چه تصرف شگفتانگیزی در وحشت که همچون پر طاووس، در آینه میخوابد و من در حیرت ماندهام.
تحیرم، تپشم، برق نالهام، داغم
چو درد عشق به چندین لباس عریانم
هوش مصنوعی: من در حیرت و سرگیجهام، نالهام مانند برق در آسمان میزند و دردی را احساس میکنم که همچون عشق، در وجودم میسوزد و در عین حال با لباسهای گوناگون، خود را در معرض هجوم احساسات قرار دادهام.
حساب کسوتم از دستگاه عجز مپرس
هواست نیم نفس تکمهٔ گریبانم
هوش مصنوعی: در مورد وضعیت و حال من هرگز از قدرت و تواناییهایم سؤال نکن، زیرا حال و هوای من به قدری دشوار است که نشانههایی از ناتوانی در من وجود دارد.
چو دشت دعوی آزادیام جنون دارد
ز دست خاک رهایی نچیده دامانم
هوش مصنوعی: دشت وسیع آزادی، به من جنون میدهد و من از خاکی که به آن وابستهام، نمیتوانم رها شوم.
نداشت خاتم دیگر نگین عافیتی
به روی آبله کندند نام جولانم
هوش مصنوعی: خاتم دیگری نبود که نشانی از راحتی و آسایش در میانه آبلههایم بگذارد، پس نام من را بر دوش بیقراریام گذاشتند.
چو صبح اگر همه پروازم از فلک گذرد
چه ممکنست برون قفس پرافشانم
هوش مصنوعی: وقتی که صبح فرا برسد و پروازم از آسمان بگذرد، چگونه ممکن است که از قفس خارج شوم و در آزادی پخش شوم؟
هزار رنگ چو طاووس سوختم اما
نکرد شعله ز بیروغنی چراغانم
هوش مصنوعی: من به هزار رنگ زیبای طاووس تبدیل شدم، اما آتش بیروغنی که در وجودم است، مرا به روشنایی نمیکشاند.
نفس متاع سزاوار خودفروشی نیست
چو صبح دامن من چیده است دکانم
هوش مصنوعی: نفس انسان ارزش آن را ندارد که برایش خود را بفروشد و به خاطر آن از چیزهای باارزش زندگی چشمپوشی کند، زیرا همانطور که صبح روز را آغاز میکند، میتواند دنیای جدیدی را برای من بسازد.
تأمل ازگره هستیام گشود عدم
نگه به خاک چکید از فشار مژگانم
هوش مصنوعی: با اندیشهای عمیق، مشکل وجودیام حل شد و نبودن به صورت خاک بر زمین ریخت، به خاطر فشاری که اشکهای چشمانم بر آن وارد کرد.
دماغ نشئهٔ تحقیق اگر رسا گردد
برون ز خویش روم آنقدر که نتوانم
هوش مصنوعی: اگر در روند تحقیق و جستجو، ذهنم به وضوح و روشنی برسد، چنان غرق در آن میشوم که نمیتوانم خودم را پیدا کنم و از خود خارج میشوم.
بساط بند تعلق نچیدهام بیدل
به غیر نالهٔ من نیست در نیستانم
هوش مصنوعی: من هنوز از وابستگیهایم نکاستهام و در این دنیا فقط صدای نالهام به گوش میرسد.