برگردان به زبان ساده
هوس نماند ز بس عشق آن نگارم سوخت
خوشم که شعلهٔ این شمع خارخارم سوخت
هوش مصنوعی: دیگر آرزویی برایم نمانده است، چون عشق آن معشوق جانم را سوزانده است. خوشحالم که شعلهٔ این شمع، زخمها و دردهای من را میسوزاند.
به بزم یار جنون کردم ای ادب معذور
سپند سوخت به وجدی که اختیارم سوخت
هوش مصنوعی: در محفل محبوب، به حالتی دیوانهوار فرو رفتم. ای ادب، به خاطر این حالت من، عذرخواهی کن. آتش دل به قدری شعلهور شده که توانایی کنترل خود را از دست دادهام.
چو موم دوریام از جلوهگاه شهد وصال
اشارهایست که باید جدا ز یارم سوخت
هوش مصنوعی: مانند موم، من در کنار زیباییهای پیوند و وصال با یارم، در حال ذوب شدن و تحلیل رفتن هستم. این وضعیت اشارهای است به اینکه باید از معشوق دور باشم تا بتوانم به راحتی از عشق و محبتش رنج ببرم.
بهار بیثمری جمله باب سوختن است
خیال مصلحتاندیشی چنارم سوخت
هوش مصنوعی: بهار بدون ثمر به مثل سوزاندن همه چیز میباشد؛ زیرا اندیشه مصلحت و احتیاط، باعث از بین رفتن زیباییها میشود.
چو شمع کشته نرفتم به داغ مِنت غیر
فتیلهٔ نفَسی بود بر مزارم سوخت
هوش مصنوعی: مانند شمعی که در آتش خاموش شدهام و به خاطر داغی که از یاد تو دارم، نمیتوانم از یاد تو بروم. تنها فتیلهای از زندگیام باقی مانده که بر سر مزارم میسوزد.
سرشک هر مژه اندازش آن سوی نظر است
شررعنانی این طفل نیسوارم سوخت
هوش مصنوعی: هر گریهای که از چشمان او میریزد، جایی دیگر آتش به پا میکند. این کودک، شبیه یک سوارکار آتشین است که من را به شدت میسوزاند.
طلسم آگهیام بوتهٔ گداز خود است
فروغ دیدهٔ بیدار شمعوارم سوخت
هوش مصنوعی: طلسمی که میدانم، همان آتش درونی من است و روشنی چشمان بیدارم مانند شمعی است که سوزانده میشود.
نسیمی از چمن صیدگاه عشق وزید
کبابِ کیست ندانم، دلِ شکارم سوخت
هوش مصنوعی: نسیمی از دشت عشق وزید و من از بوی آن مست شدم. نمیدانم کبابی که بویش به مشامم رسید، مربوط به کیست، اما دل من در آتش عشق سوخت.
هوای وصل به خاک سیه نشاند مرا
به رنگ داغ جنون نکهت بهارم سوخت
هوش مصنوعی: هوا و محیطی که من را به عشق و وصال میکشاند، رنگی تاریک و غمگین به من داده است. احساسات شدید و دیوانهوار من، به خاطر زیبایی و تازگی بهار، مانند آتش مرا سوزانده است.
هنوز از کف خاکسترم اثر باقیست
گداز عشق چه مقدار شرمسارم سوخت
هوش مصنوعی: هنوز نشانههایی از خاکستر وجود دارم و از آتش عشق به شدت شرمندهام که چقدر سوختهام.
دلی ز پهلوی داغم ندید گرمی شوق
محبت تو ندانم پی چه کارم سوخت
هوش مصنوعی: دل من که از درد و اندوه دچار است، از عشق و شوق تو بیخبر است. نمیدانم برای چه باید اینگونه بیتوانی و سوزش را تحمل کنم.
دگر مپرس ز تاثیر آه بیاثرم
به آتشی که ندارد هزاربارَم سوخت
هوش مصنوعی: دیگر از من نپرس که آهی که از دل برآمد، چه تاثیری ندارد. من مانند آتشی هستم که بارها و بارها میسوزد، ولی هیچ نشانی از خود نمیگذارد.
غبار دشت محبت سراغ غیر نداشت
به برق جلوه او هر که شد دچارم سوخت
هوش مصنوعی: غبار دشت محبت هیچ جایی برای دیگری نداشت و هر کسی که به زیبایی او نگاه کرد، سوخت و دچار شد.
مباد شام کسی محرم سحر بیدل
دماغ نشئه در اندیشهٔ خمارم سوخت
هوش مصنوعی: به هیچ وجه نگذارید کسی در شبهای سحر حضور یابد، زیرا من در حالم نشئه و غرق در افکار عمیق و احساساتی خمار هستم.