برگردان به زبان ساده
اشکم از پیری به چشم تر پریشان میشود
صبحدم جمعیت اختر پریشان میشود
هوش مصنوعی: اشک من به خاطر پیری در چشمانم ریخته میشود و در صبح زود ستارهها هم به خاطر بینظمی بههم میریزند.
میدهد سرسبزی این مزرع از ماتم نشان
دانه را از ریشه موی سر پریشان میشود
هوش مصنوعی: این مزرعه، سرسبزی خود را از اندوه و غم میگیرد، بهطوری که ریشههای دانهها مانند موی سر بههمریخته و پریشان میشوند.
یک تپیدن پرده بردارد اگر شور جنون
بوی گل از ناله عریانتر پریشان میشود
هوش مصنوعی: اگر یک ضربان قلب به صدایی درآید، شوق جنون را فاش میکند؛ بویی که از شکوفهها به مشام میرسد، در نالههای آزاد و بیپرده حتی بیشتر از آن نمایان میشود.
رنگ را بر روی آتش نیست امکان ثبات
همچو خورشید از کف ما زر پریشان میشود
هوش مصنوعی: رنگ بر روی آتش نمیتواند پایدار بماند، همانطور که نور خورشید از دست ما فرار میکند و طلا به هم میریزد.
جادهٔ سرمنزل جمعیت ما راستیست
چون برون افتد خط از مسطر پریشان میشود
هوش مصنوعی: جادهای که ما را به مقصد جمع میرساند، حقیقت دارد، ولی وقتی که خط از روی کاغذ خارج شود، همه چیز به هم میریزد و ناهموار میشود.
مقصدت وهم است دل از جستجوها جمع کن
رهرو اینجا در پی رهبر پریشان میشود
هوش مصنوعی: بهجای اینکه همچنان در جستجوی هدفی نامشخص و خیالی باشی، باید تمرکز کنی و به دنبال راهنمایی واقعی بگردی؛ زیرا تلاشهای بیهدف و سردرگمکننده تنها تو را از مسیر اصلی دور میکند.
گر لب اظهار نگشایی نفس آواره نیست
موج می از وسعت ساغر پریشان میشود
هوش مصنوعی: اگر لبهایت را باز نکنی، نفس آدمی بینوا و سرگردان خواهد ماند؛ مانند موجی که از وسعت لیوان سر ریز میشود و به هم ریخته و آشفته میگردد.
چون نفس بیضبط گردد اشک باید ریختن
رشته هر گه بگسلد گوهر پریشان میشود
هوش مصنوعی: زمانی که نفس انسان به بینظمی و بیتوجهی دچار میشود، باید اشک ریخت. هر وقت که رشته زندگی و امور گسسته شود، زیبایی و ارزشها نیز از هم میپاشند.
از تپیدن گرد نومیدی به گردون بردهایم
ناله میگردد خموشی گر پریشان میشود
هوش مصنوعی: از دل تاریک ناامیدی، صداهایی به آسمان برمیخیزد و در سکوت، نالههایی به گوش میرسد، اگرچه اوضاع آشفته و نگرانکننده است.
راز دل چندان که دزدیدم نفس بیپرده شد
بیدل از شیرازه این دفتر پریشان می شود
هوش مصنوعی: راز دل را آنقدر دزدیدم که نفس بهراحتی و بدون پردهپوشی از من بیرون میآید، بیدل (من) از این دفتر که به هم ریخته است، پریشان میشود.