برگردان به زبان ساده
چو من به دامگه عبرت او فتاده کمی
قفس شکستهٔ بی بال دانه در عدمی
هوش مصنوعی: وقتی که من به دامگاه عبرت او افتادهام، کمی شبیه به قفس شکستهای هستم که بالی ندارد و دانهای در عالم عدم دارد.
نفس بهکسوت سیماب مضطرم دارد
نه آشنای راحت و، نه اتفاق رمی
هوش مصنوعی: من در حالتی ناپایدار و مضطرب به سر میبرم، نه کسی را میشناسم که به من آرامش بدهد و نه به جایی تصادفی میروم که بتوانم از این حال بیرون بیایم.
مپرس از خط تسلیم مکتب نیرنگ
چو سایه صفحه سیه کردهایم بیرقمی
هوش مصنوعی: از کسی که به دسیسهها و فریبها میپردازد، نپرسید که چگونه تسلیم شده است؛ زیرا ما در سایهی این فریبها، خود را بینشان و بیقید کردهایم.
به صد هزار تردد درین قلمرو یاس
نیافتیم چو امید قابل ستمی
هوش مصنوعی: در این دنیایی که مملو از تغییرات و تردد است، نتوانستیم به امیدی دست پیدا کنیم که قابل تحمل باشد و از ستمی در امان باشیم.
چو ابر بر عرق سعی بستهام محمل
کشد غبار من ای کاش از انفعال نمی
هوش مصنوعی: من مثل ابری هستم که بر روی عرق و زحمتم قرار گرفته و تلاش و کوشش من در زیر باران باد سر میزند. ای کاش از حالت انفعال و بیتحرکی خارج شوم.
به خاک راه تو یعنی سر فتادهٔ من
هنوز فرصت نازیست رنجهکن قدمی
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر از عشقی عمیق سخن میگوید و به محبوب خود میگوید که هنوز در خاک پای او است و به حالت خضوع و تسلیم در آمده است. او از معشوق خود میخواهد که با یک قدم، از این حالت رنجش و ستم به او خارج شود و به او ناز کند. به عبارت دیگر، او در تلاش است که توجه و محبت معشوق را جلب کند و به نوعی از او درخواست دارد که به حال او رحم کند.
نیام به مشق خیالتکم از چراغ خموش
بلغزش مژه من هم شکستهام قلمی
هوش مصنوعی: من در دل تابناک خیال تو غرق شدهام و صدایی که از خاموشی چراغ برمیخیزد، احساس میکنم که مژههایم به لرزه درآمده و خودم نیز شکستهام.
عروج همتم امشب خیال قامتکیست
ز خود برآمدنی میزند به دل علمی
هوش مصنوعی: Tonight, my aspirations are soaring high; who is this enchanting figure that has captivated my heart with such profound inspiration?
کجا رومکه برآرم سراز خط تسلیم
به کنج زانوم آفاق خورده است خمی
هوش مصنوعی: کجا بروم که بتوانم چ頭 تسلیم را از زمین برکنم؟ چون دنیا در گوشههای خود، گودالی از مشکلات و چالشها را ایجاد کرده است.
قناعتم چقدر دستگاه نعمت داشت
که سیرم از همه عالم بخوردن قسمی
هوش مصنوعی: من از نعمتهایی که دارم چقدر راضیام، به طوری که از چیزهای دیگر در این دنیا سیر شدهام و نیازی به خوردن ندارم.
درین ستمکده حیران نشستهام بیدل
چو تار ساز ضعیفی به ناله متهمی
هوش مصنوعی: در این مکان پر از ظلم و ستم، من به شدت گیج و سردرگم نشستهام، مانند سازی ضعیف که فقط به خاطر نالهاش به فریاد میآید.